تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
تهيدست ميباشم ، مرا بىنياز گردان ! پيغمبر خدا فرمود : من كه چيزى ندارم به تو عطا كنم ولى در عين حال . الدال على الخير كفاعله يعنى راهنماى خير نظير عامل خير مىباشد ، برخيز بجانب خانهء آن كسى برو كه خدا و رسول را دوست دارد ، خدا و رسول هم وى را دوست دارند ، آن كسى كه خدا را بر خويشتن مقدم ميدارد ، برو بجانب حجرهء فاطمه ، حجرهء فاطمهء اطهر با آن حجره‌اى كه پيامبر اسلام جداگانه براى خود انتخاب كرده بود متصل بود . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ببلال فرمود : برخيز و اين اعرابى را بر در خانهء فاطمه ببر ، اعرابي با بلال هم راه شد ، موقعى كه بر در خانهء فاطمهء اطهر رسيد با صداى بلند گفت : السلام عليكم يا اهل بيت النبوة و مختلف الملائكة و مهبط جبرئيل الروح الامين بالتنزيل من عند رب العالمين . فاطمهء اطهر فرمود : و عليك السلام ، تو كيستى ؟ گفت : من پيرمردى از عرب هستم كه از راه دور بسوى پدر تو آمده‌ام ، اى دختر حضرت محمّد ! من برهنه‌ام ، گرسنه‌ام ، با من همراهى كن ، خدا تو را رحمت كند ، آن موقع مدت سه روز بود كه پيغمبر اعظم اسلام با حضرت على و فاطمهء زهرا غذا نخورده بودند و رسول خدا از حال على و زهراء عليهما السّلام آگاه بود . فاطمهء زهرا عليها السّلام آن پوست گوسفندى را كه حضرت حسنين عليهما السّلام روى آن ميخوابيدند برداشت و به اعرابى عطا نمود و به او گفت : بگير شايد خداى توانا بهتر از اين را هم به تو عطا فرمايد . اعرابى گفت : اى دختر حضرت محمّد ! من از گرسنگى به تو شكايت ميكنم ، تو يك پوست گوسفند به من عطا ميكني ، من اين پوست را با اين گرسنگى كه دچارم شده