نخواهد شد . گفتم : واى بر برهنگى من ! ! هنوز خارج نشده بودم كه پدرم به من فرمود :
اين جبرئيل است كه بر من نازل شده و ميگويد : يا محمّد ! بفاطمهء زهرا سلام برسان و او را آگاه كن كه چون وى از خدا حيا مىكند خدا هم از او حيا مىنمايد ( كه وى را برهنه محشور كند ) لذا بفاطمه وعده ميدهد كه روز قيامت دو حله از نور بر بدن او بپوشاند .
امير المؤمنين عليه السّلام ميفرمايد : به حضرت زهراء گفتم : پس چرا در بارهء پسر عمويت نپرسيدى ؟ فاطمه فرمود : پرسش كردم ، پدرم گفت : على نزد خدا از اين گرامىتر است كه فرداى قيامت وى را برهنه و عريان محشور نمايد .
49 - صدوق در كتاب فضائل ماه رمضان از حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هر گاه هلال ماه رمضان « 1 » طلوع مىكرد نور فاطمهء زهراء آن را تحت الشعاع قرار ميداد و هر گاه فاطمه غائب ميشد نور هلال ظاهر ميگرديد .
50 - در كتاب بشارة المصطفى از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت مىكند كه گفت : يك روز پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله پس از خواندن نماز عصر در ميان محراب عبادت نشست و مردم در اطراف آن بزرگوار نشستند .
در آن هنگام پير مردى از مهاجرين عرب كه لباسهاى كهنهاى پوشيده بود و از شدت ضعف و پيرى نمىتوانست خويشتن را نگاهدارى نمايد بحضور آن حضرت وارد شد ، پيامبر مهربان اسلام متوجه وى گرديد و از حال او جويا شد .
پير مرد گفت : يا محمّد ! من گرسنهام ، غذا به من بده ، برهنهام ، لباس ميخواهم
هامش
( 1 ) سيوطى كه يكى از علماء اهل تسنن محسوب مىشود در كتاب كنز ، صفحهء - 159 - مىنگارد : ماه را در دو شب اول ماه و دو شب آخر ماه : هلال ميگويند و ما بين آن را قمر مينامند . بنا بقولى هر سه شب از يك ماه نام مخصوصى دارد بدين شرح :
ماه را در سه شب اول : هلال در سه شب دوم : قمر . در سه شب سوم : بهر . در سه شب چهارم : زهر . در سه شب پنجم : بيض . در سه ششم : درع . در سه شب هفتم ، طلم . در سه شب هشتم : حنادس . در سه شب نهم : دآدى : در سه شب دهم : محاق مينامند . مترجم .