سپس گويا ديد كه داخل يكى از آن قصرها شد ، پس از اينكه گردش نمود مواجه با تختى گرديد كه داراى سه پايه بود ، پرسش كرد : چرا اين تخت داراى سه پايه است ؟ گفتند : صاحب آن يك انگشتر از خدا خواست يك پايهء آن را كندند و انگشترى ساختند ، بدين جهت است كه داراى سه پايه مىباشد .
وقتى صبح شد فاطمه زهرا بحضور پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله مشرف شد و جريان خواب خود را براى آن حضرت شرح داد ، پيغمبر فرمود : اى گروه عبد المطلب ! دنيا براى شما نيست ، بلكه آخرت از براى شما مىباشد ، وعدهگاه شما بهشت است ، دنيا را براى چه ميخواهيد ، در صورتى كه از بين رفتنى و فريبنده است .
پس از اين جريان پيغمبر به حضرت فاطمهء اطهر دستور داد تا آن انگشتر را زير جا نماز نهاد و روى آن بخواب رفت ، در عالم خواب ديد كه داخل بهشت شد و وارد آن قصر گرديد ، هنگامى كه متوجه آن تخت شد ديد داراى چهار پايه مىباشد وقتى راجع به آن پرسش نمود گفتند : چون آن انگشتر برگشت اين تخت به صورت اوليهء خود بازگشت .
ابو جعفر طوسى در كتاب اختيار الرجال از امام جعفر صادق عليه السّلام از سلمان فارسى روايت مىكند كه فرمود : در آن حينى كه امير المؤمنين على عليه السّلام را از خانهاش به طرف مسجد بردند فاطمهء زهراء هم از خانه خارج شد و نزد قبر پدرش پيغمبر آمد و گفت : پسر عموى مرا رها نمائيد ! به حق آن خدائى كه حضرت محمّد را به حق مبعوث كرده اگر على را رها نكنيد موى سرم را پريشان ميكنم و پيراهن پدرم رسول خدا را روى سرم ميگذارم و به خدا شكايت ميكنم ، ناقهء صالح نزد خدا از فرزندان من عزيزتر نبود .
سلمان ميگويد : به خدا قسم كه ديدم پايههاى ديوارهاى مسجد از ريشه بطورى كنده شد كه اگر شخصى ميخواست داخل آنها شود ميتوانست .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٧