تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
تو را آزاد نمودم . آنگاه رسول خدا به حسنين فرمود : من شفاعت شما را در بارهء اين مرد پذيرفتم . پس از اين جريان آيهء ( 64 - سورهء نساء ) نازل شد كه ميفرمايد : اگر ايشان در موقعى كه بنفس خود ظلم ميكنند نزد تو بيايند و استغفار نمايند و پيغمبر هم براى آنان استغفار كند خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند . ليث بن سعد در اخبار خود مىگويد : مردى نذر كرده بود كه پاهاى بزرگوارترين قريش را روغن بمالد . وقتى از بزرگوارترين قريش جويا شد گفته شد : فعلا مخرمه عالمترين مردم است به حسب و نسب قريش ، برو از او جويا شو ، هنگامى كه نزد مخرمه كه از پيرى خرف شده بود و پسرش هم نزد وى بود آمد و در بارهء اين مطلب پرسش نمود ، مخرمه پاهاى خود را دراز كرد و گفت : اين پاهاى مرا روغن مالى كن ! مسور پسر مخرمه به آن مرد گفت : اين كار را انجام مده ، زيرا اين مرد خرف شده و عمل مردم جاهليت را انجام ميدهد . آنگاه مسور آن مرد را بجانب امام حسن و امام حسين راهنمائى كرد و گفت : پاهاى ايشان را روغن بمال ، زيرا كه فعلا ايشان بزرگوارترين و گرامىترين مردم بشمار ميروند . مدرك بن ابو زياد ميگويد : من به ابن عباس كه ركاب امام حسن و امام حسين را ميگرفت و ايشان را سوار ميكرد گفتم : تو از ايشان بزرگترى آيا جا دارد كه ركاب آنان را بگيرى و ايشان را سوار كنى ! ؟ گفت : اى احمق ! تو كه نميدانى ايشان كيانند ! ايشان پسران پيامبر خدايند آيا نه چنين است كه خدا به من منت نهاده كه ركاب آنان را بگيرم تا سوار شوند ! ؟ . در كتاب : محاسن از رويانى نقل مىكند كه گفت : امام حسن و امام حسين كه كودك بودند به پير مردى مرور كردند كه مشغول وضو گرفتن بود ، ولى وضو را نيكو نميگرفت ، حضرت حسنين ( براى اينكه آن پير مرد را آگاه نمايند )