نيز از آن حضرت روايت شده كه موسى بن عمران از خدا خواست كه زيارت قبر امام حسين را به وى نصيب نمايد ، آنگاه با هفتاد هزار ملك به زيارت قبر آن حضرت رفت ( شايد منظور حضرت موسى محل قبر امام حسين بوده زيرا امام حسين در آن موقع شهيد نشده بود . يا اينكه منظور موسى عليه السّلام پس از شهادت امام بوده باشد ) ابو سعيد از حضرت رسول اعظم اسلام روايت مىكند كه فرمود : حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند غير از دو پسر خاله يعنى حضرت عيسى و حضرت يحيى بن زكريا . و . . .
حذيفه از پيغمبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله روايت مىكند كه فرمود :
آنقدر فضيلت و بزرگوارى بحسين عطا شده كه بجز يوسف بن يعقوب به احدى عطا نشده است . و . . .
در كتاب مثير الاحزان از مبرد نحوى روايت مىكند كه گفت :
پيامبر خدا متوجه خانهء فاطمهء اطهر شد و ديد كه آن بانو پشت در ايستاده است . فرمود : اى حبيبهء من براى چه اينجا ايستادهاى ! ؟
فاطمهء زهرا گفت : امروز صبح دو فرزند من خارج شدهاند و من از ايشان خبر ندارم .
پيغمبر اعظم در صدد جستجوى حسنين بر آمد تا اينكه به شكاف يك كوه برخورد و ديد ايشان بخواب رفتهاند و يك مار بالاى سر آنان به خود پيچيده است ، پيغمبر خدا سنگى برداشت و بسوى آن مار انداخت . آن مار با زبان فصيح گفت :
السلام عليك يا رسول اللَّه ! به خدا قسم من بالاى سر اين دو نوگل نخوابيدهام مگر براى اينكه ايشان را حفظ و حراست نمايم .
رسول خدا در حق آن حيوان دعاى خير كرد . آنگاه حسن را بر شانهء راست و حسين را بر سر شانهء چپ خويشتن جاى داد . سپس جبرئيل نازل شد و امام حسين را برداشت . پس از اين جريان بود كه حضرت حسنين عليهما السّلام فخريه
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٥٤