تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
كروبين پروردگار كه به قدر يك طرفة العين از ذكر خداى خود غافل شده و خداى توانا او را به اين شكل در آورده است . من شما را براى او نزد خدا شفيع قرار مىدهم ، شما هم اين شفاعت را بپذيريد . حضرت حسنين برجستند و وضو گرفتند و پس از اينكه دو ركعت نماز خواندند گفتند : پروردگارا ! تو را به حق جدّ بزرگوارمان محمّد مصطفى كه حبيب تو است و به حق پدرمان على مرتضى و به حق مادرمان فاطمهء زهراء قسم ميدهيم كه اين ملك را به صورت اول برگردانى ! ! راوى ميگويد : هنوز دعاى ايشان تمام نشده بود كه جبرئيل با گروهى از ملائكه از آسمان نازل شد و به آن ملك مژده داد كه خدا از تو درگذشت و تو را به صورت اوليه‌ات در مياورد ، آنگاه با آن ملك در حالى كه مشغول تسبيح پروردگار بودند به طرف آسمان رفتند . سپس جبرئيل در حالى كه متبسم بود بسوى پيامبر خدا مراجعت نمود و گفت : يا رسول اللَّه ! اين ملك بر ملائكه هفت آسمان فخريه مىكند و ميگويد : كيست مثل من ؟ در صورتى كه دو سيد و دو سبط يعنى : حسن و حسين براى من شفاعت كردند ! ! راوى ميگويد : از عروهء بارقى حكايت شده كه گفت : من در يكى از سالها كه حج بجاى آوردم وارد مسجد پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله شدم . ديدم پيامبر خدا نشسته و دو نوجوان نورس در حضور رسول اكرم بودند ، آن بزرگوار گاهى اين جوان و گاهى آن جوان را ميبوسيد . وقتى مردم آن حضرت را در اين حال ديدند از سخن گفتن با آن بزرگوار خوددارى نمودند تا آن دو جوان را كاملا بوئيد و بوسيد . مردم نميدانستند پيغمبر خدا براى چه آن همه ايشان را دوست ميداشت ! ! من در آن حينى كه پيامبر خدا آن دو نوجوان را ميبوسيد نزديك آن حضرت رفتم و گفتم :
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 351 | العلامة المجلسي / محمد نجفى