تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
گوارا باد ، لذا من با ايشان همسخن شدم . موقعى كه چهارمين خرما را در دهان على بن ابى طالب نهادم ندائى از طرف خداى سبحان شنيدم كه فرمود : يا على گوارا ، نوش جان ، من هم با خداى سبحان همكلام شدم . هنگامى كه خرماى ديگرى به على دادم صداى حق را شنيدم كه ميفرمود : گوارا باد نوش جان يا على ! سپس از براى اجلال و احترام پروردگارم از جاى برخاستم . آنگاه از خداى خودم شنيدم كه ميفرمود : يا محمّد اگر از اين ساعت تا روز قيامت خرما به دهان على مىنهادى متصلا ميگفتم : گوارا باد ، نوش جان يا على . در بعضى از اخبار روايت شده كه اعرابى بحضور پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشرف شد و گفت : يا رسول اللَّه ! من يك بچه آهو شكار كرده‌ام و آن را بعنوان هديه براى دو فرزند تو حضرت حسنين آورده‌ام . پيامبر اعظم آن را از وى پذيرفت و در حق او دعاى خير كرد . امام حسن كه در حضور رسول خدا بود خواهان آن بچه آهو شد و پيغمبر اكرم آن را به وى عطا كرد . ساعتى بيش نگذشته بود كه امام حسين هم آمد و ديد امام حسن با آن بچه آهو بازى مىكند . امام حسين به وى گفت : اين بچه آهو را از كجا آورده‌اى ! ؟ گفت : جدم به من عطا كرده است . امام حسين بسرعت بحضور پيامبر اكرم مشرف شد و گفت : ببرادرم بچه آهو عطا كردى كه مشغول بازى است ، ولى به من نظير آن عطا نميكنى ! ؟ اين سخن را همچنان تكرار ميكرد ، رسول خدا ساكت بود ، ولى در عين حال امام حسين را دلدارى ميداد و او را با سخن سرگرم مىنمود ، تا كار به جائى رسيد كه نزديك شد امام حسين عليه السّلام گريان شود ! ! در همين حال بودند كه ناگاه درب مسجد سر و صدائى بلند ! وقتى نگاه
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 348 | العلامة المجلسي / محمد نجفى