صلح و اصلاح مينمايد . و . . .
55 - باز هم در همان كتاب راجع به محبت رسول با عظمت اسلام نسبت به حسنين از پدر عبد اللَّه بن شيبه روايت مىكند كه گفت :
يك وقت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله براى نماز آماده شد و امام حسن با آن حضرت بود . رسول خدا امام حسن را جنب خود جاى داد و مشغول نماز گرديد . پيامبر خدا سجده را طولانى كرد ، وقتى من در ميان مردم سر خود را بلند نمودم ديدم امام حسن روى كتف پيغمبر اعظم مىباشد . هنگامى كه پيامبر اكرم سلام نماز را گفت مردم گفتند :
يا رسول اللَّه ! در اين نماز يك سجدهاى بجاى آوردى كه هيچ وقت بجاى نياورده بودى ، گويا : وحى به شما نازل شده بود ! ؟
فرمود : وحى به من نازل نشده بود ، ولى چون اين پسرم روى كتف من بود لذا دوست نداشتم وى را به تعجيل پائين بياورم ، تا اينكه خودش فرود آمد . و . . .
در كتاب : حلية الاولياء از ابو بكره روايت مىكند كه گفت :
پيغمبر خدا با ما مشغول نماز بود ، امام حسن كه كودكى بود مىآمد و بر پشت يا گردن مقدس پيامبر اكرم سوار مىشد و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آهسته امام حسن را بلند ميكرد . وقتى نماز تمام شد گفتند :
يا رسول اللَّه ! تو با اين كودك عملى انجام دادى كه با احدى انجام ندادى ! ؟
فرمود : اين كودك گل من است . و . . .
در كتاب مسند احمد از ابو هريره روايت مىكند كه گفت : يكوقت امام حسن در حالى كه گردن بند قرنفلى در گردن داشت نزد پيغمبر خدا آمد ، آن حضرت امام حسن را در بر گرفت و سه مرتبه فرمود :
بار خدايا ! من اين حسن را با هر كسى كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم . و . . .
56 - نيز در كتاب سابق الذكر از ابو قتاده نقل مىكند كه گفت : پيامبر
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٨