بود در ميان آن بود فاطمهء زهراء حضرت حسنين را از خواب بيدار كرد و آن لباسها را بايشان پوشانيد .
پس از اين جريان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم وارد شد و ديد كه حسنين آن لباسها را پوشيدهاند . پيغمبر خدا ايشان را در برگرفت و بوسيد ، آنگاه به حضرت زهراء فرمود : آيا آن خياط را شناختى ؟ گفت : آرى ، وى همان خياطى كه تو آن لباسها را بوسيلهء او براى ما فرستاده بودى . فرمود : نه ، دختر جان ! او خياط نبود ، بلكه رضوان خازن بهشت بود .
حضرت زهراء گفت : يا رسول اللَّه ! چه كسى شما را از اين موضوع آگاه كرد ! ؟ فرمود : آن ملك قبل از اينكه بالا رود آمد و مرا مستحضر نمود .
حسن بصرى و ام سلمه گفتهاند : يكوقت حسنين بحضور پيغمبر اسلام آمدند كه جبرئيل به صورت دحيهء كلبى در حضور آن حضرت بود . حسنين عليهما السّلام در اطراف جبرئيل كه گمان ميكردند : دحيهء كلبى است دور ميزدند . جبرئيل دست خود را حركت ميداد و اين طور وانمود ميكرد كه چيزى در دست دارد ، ناگاه ديدند : يك سيب و يك گلابى و يك انار در دست دارد ، وى آنها را به حضرت حسنين داد ، صورت حسنين از كثرت خوشحالى درخشنده شد و متوجه پيامبر خدا شدند ، رسول خدا آنها را گرفت و بوئيد و فرمود : با همين ميوهجات نزد مادرتان فاطمه برويد ، اگر قبل از آن نزد پدرتان برويد بهتر است . ايشان دستور پيغمبر خدا را اجرا كردند ، و چيزى از آنها نخوردند تا اينكه پيامبر خدا نزد ايشان رفت و عموما از آن خوردند . هر چه از آن ميوهها ميخوردند همچنان برقرار بودند و كم نمىشدند تا آن موقعى كه پيغمبر اعظم اسلام از دنيا رحلت كرد .
امام حسين عليه السّلام فرمود : تا فاطمهء اطهر زنده بود آن ميوهجات دچار هيچ گونه تغيير و نقصانى نشدند . موقعى كه حضرت زهراء از دنيا رفت انار مفقود شد ولى سيب و گلابى در زمان حيات حضرت امير باقى ماندند ، هنگامى كه حضرت امير را
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٣