بودند و پرواز ميكردند . موقعى كه امام حسن شهيد شد يكى از آنها غايب گرديد و هنگامى كه امام حسين كشته شد آن پرنده ديگر هم ناپديد گرديد .
در كتاب : كشف و بيان از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
يك وقت پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله مريض شد ، جبرئيل يك طبق نزد آن حضرت آورد كه انار و انگور در ميان آن بود . وقتى پيامبر اكرم از آن ميوهها خورد آنها خدا را تسبيح گفتند . وقتى حضرت حسنين وارد شدند و از آنها خوردند خدا را تسبيح گفتند ، هنگامى كه حضرت امير وارد شد و از آنها خورد نيز تسبيح خدا را گفتند ، ولى موقعى كه يكى از اصحاب رسول خدا آمد و از آنها خورد تسبيح خدا را نگفت . جبرئيل گفت : از اين غذا فقط بايد پيغمبر يا وصى او يا فرزندان وى بخورند .
ابو عبد اللَّه نيشابورى در كتاب امالى خود از حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : يكوقت ايام عيدى فرا رسيد كه حضرت حسنين برهنه بودند ، آنان بمادرشان فاطمه گفتند : كودكان مدينه عموما لباس عيد پوشيدهاند غير از ما ، چه شده كه تو لباس براى ما تهيه نميكنى ؟ فرمود : لباسهاى شما نزد خياط است ، هر گاه آورد من بشما ميپوشانم . شب عيد شد ايشان نيز سخن خود را براى مادر آغاز كردند . حضرت زهراى اطهر پس از اينكه گريان شد همان جواب قبلى را به ايشان فرمود .
هنگامى كه شب شد شنيدند شخصى دق الباب مىكند . فاطمهء اطهر فرمود :
كيست ؟ گفت : اى دختر پيامبر خدا ! من همان خياط هستم ، لباسها را آوردهام وقتى آن بانو در را گشود ديد : او مردى است كه لباس عيد را همراه دارد .
فاطمهء اطهر فرمود : به خدا قسم كه من مردى با هيبتتر از او نديده بودم . آن خياط يك دستمال لباس به حضرت زهرا داد و رفت .
موقعى كه فاطمه وارد اطاق شد و آن دستمال را باز كرد ديد : دو عدد پيراهن دو جبه ، دو شلوار ، دو عباء ، دو عمامه و دو موزهء سياه كه عقب آنها از پوست سرخ
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٢٢