و آزاد كرد و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله از اين عمل مسرور گرديد .
29 - راوندى در كتاب : خرايج از عمران بن حصين ( بضم حاء و فتح صاد ) نقل مىكند كه گفت : من در حضور پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله نشسته بودم كه فاطمه زهراء در حالى كه كودكى بود وارد شد . رنگ صورتش از شدت گرسنگى تغيير كرده بود پيغمبر خدا بفاطمه فرمود : نزديك من بيا ! فاطمه نزديك آن حضرت رفت ، رسول خدا دست مبارك خود را بلند كرد و روى سينه فاطمه در جاى گردن بند او نهاد ، آنگاه دعا كرد و گفت : اى خدائى كه گرسنگان را سير ميكنى و افراد متواضع را رفعت ميدهى ! فاطمه را گرسنه مگذار .
راوى گويد : ديدم گويا : در عوض آن رنگ زرد خون در صورت فاطمه جريان پيدا كرد و سرخ شد ، فاطمهء اطهر فرمود : من بعد از آن گرسنه نشدم .
( مترجم گويد : بعيد است كه افراد نامحرم بدين شرحى كه اين راوى نقل كرده صورت فاطمهء اطهر را ديده باشند ، شايد اين روايت از اين جهت قابل قبول باشد كه ميگويد : فاطمه عليها السّلام در آن موقع كودكى بود ) 30 - نيز در كتاب سابق الذكر از جابر بن عبد اللَّه روايت مىكند كه گفت :
چند روزى بود كه پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى اللَّه عليه و آله غذا نخورده بود و بدين جهت دچار مشقت شده بود ، در خانه هر يك از زنان خود رفت ولى غذائى نزد هيچ كدام نيافت .
سپس نزد فاطمه زهراء آمد و فرمود : اى دختر من ! آيا غذائى نزد تو هست كه من بخورم ، زيرا من خيلى گرسنهام ؟ فاطمه گفت : نه به خدا قسم ، جان من و جان برادرم بفدايت ! موقعى كه پيغمبر خدا از نزد فاطمه خارج شد يكى از كنيزان فاطمه دو گردهء نان با مقدارى گوشت بحضور آن بانو فرستاد ، فاطمه آنها را گرفت و در زير كاسه پنهان نمود ، آنگاه گفت : به خدا قسم كه من پدرم را بر خودم و ديگران براى خوردن اين غذا مقدم ميدارم ، در صورتى كه به يك خوراك غذا محتاج بودند ، زهراى اطهر حسن يا حسين را بسراغ پيامبر اسلام فرستاد و آن بزرگوار برگشت ، فاطمهء زهراء به آن حضرت گفت : خدا مقدارى غذا براى ما فرستاد و من
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٩