تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
38 - در كتاب : امالى ابن الشيخ از عمار بن ياسر روايت مىكند كه گفت : در آن مرضى كه فاطمهء زهراء از دنيا رفت و حال او سنگين شد و عباس بن عبد المطلب براى عيادت آن حضرت آمد به عباس گفتند : حال فاطمه سنگين است و كسى نزد او نميرود . عباس بسوى خانهء خويشتن بازگشت و شخصى را نزد حضرت على فرستاد و گفت : از قول من به حضرت امير بگو : عموى تو به تو سلام مىرساند و ميگويد : به خدا قسم كه غم و اندوه حبيبه و نور چشم رسول خدا و نور چشم من مرا بشدت رنج ميدهد ، من اين طور گمان ميكنم آن بانو زودتر از همهء ما برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ملحق شود و خدا او را برمىگزيند و برحمت خود نزديك مىكند . فدايت شوم اگر فاطمهء اطهر رحلت كند مهاجرين و انصار را آگاه و جمع كن تا براى تشييع جنازه‌اش و نماز خواندن بر بدنش حاضر شوند و ثواب ببرند ، زيرا اين عمل باعث سرافرازى دين مىشود . راوى ميگويد : من در حضور حضرت امير بودم كه بفرستادهء عباس بن - عبد المطلب فرمود : سلام مرا بعمويم برسان و به وى بگو : لطف و مرحمت تو زياد شود ، من از مشورت تو آگاه شدم ، رأى و نظريهء تو بسيار نيكو است . ولى فاطمه دختر پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دائما مظلوم ، از حق خود ممنوع ، از ميراث خويشتن محروم بوده است . ملاحظهء آن وصيتى را كه پيامبر در باره‌اش كرده ننمودند . حق آن حضرت و حق خدا را رعايت نكردند ، كافى است كه خدا بين ما و آنان حكم كند و از ظالمين انتقام بگيرد . اى عمو ! من از تو خواهش ميكنم از اين مطلبى كه گفتى صرف نظر فرمائى ، زيرا فاطمهء اطهر به من وصيت كرده كه امر فوت او را پوشيده بدارم . موقعى كه فرستادهء عباس نزد او بازگشت و جواب حضرت امير را براى وى شرح داد عباس گفت : خدا برادرزادهء مرا بيامرزد ، زيرا رأى برادرزادهء من عيبى ندارد ، غير از رسول خدا نوزادى براى عبد المطلب متولد نشد كه از لحاظ خير و بركت از على عليه السّلام بزرگتر باشد ، حقا كه على در هر بزرگوارى و فضيلتى بر همهء
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 228 | العلامة المجلسي / محمد نجفى