تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
موقعى كه پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم قبض روح شد غير از ثقلين يعنى عترت و اهل بيت خود چيزى بيادگار ننهاد . آن حضرت آهسته بفاطمهء زهراء فرمود : تو اولين كسى هستى كه از اهل بيتم به من ملحق خواهى شد . حضرت زهراى اطهر ميفرمايد : چند روز بعد از رحلت پدر بزرگوارم در بين خواب و بيدارى بودم كه پدرم را در عالم خواب ديدم ، وقتى آن حضرت را ديدم نتوانستم خوددارى كنم لذا به وى گفتم : پدر جان ! وحى و اخبار آسمانى از ما بريده شد ، در همان حينى كه من سخن ميگفتم ناگاه ديدم چند صف از ملائكه كه دو ملك در جلو آنها بودند نزد من آمدند و مرا گرفته بجانب آسمان بردند ، موقعى كه سر خود را بلند كردم مواجه شدم با قصرهائى برافراشته ، بستانها و نهرهائى فراوان . پس از هر قصر ، قصر ديگرى و پس از هر بستان ، بستان ديگرى به چشم مىخورد . ناگاه ديدم دخترانى از آن قصرها متوجه من شدند كه مزاح ميكردند و به يك ديگر مژده ميدادند و به صورت من ميخنديدند و ميگفتند : مرحبا به كسى كه بهشت براى او خلق شده و ما براى خاطر پدرش آفريده‌شده‌ايم ! ! ملائكه همچنان مرا بالا ميبردند تا اينكه مرا داخل خانه‌اى نمودند كه داراى قصرهائى بود ، در هر قصرى خانه‌هائى بود كه هيچ چشمى نديده بود . سندس و استبرق‌هائى بر فراز تخت‌هائى بود . انواع و اقسام لحافهاى حرير الوان و ديبا بر فراز آنها گسترده بودند . ظرفهائى از طلا و نقره وجود داشت ، سفره‌هائى در آنجا بود كه حاوى غذاهاى رنگارنگ بودند . در آن بهشت نهرى بود كه از شير سفيدتر و از مشك اذفر خوشبوتر بود . من گفتم : اين خانه مال كيست و اين نهر چيست ! ؟ گفتند : اين فردوس اعلى است كه بالاتر از آن بهشتى وجود ندارد . اين خانه از پدرت رسول خدا و پيغمبرانى كه با آن حضرت باشند و آن افرادى كه