كنى ، تو با زنان بدن مرا غسل بده و شبانه مرا به خاك بسپار ، و كسى را از محل قبر من آگاه منماى .
وقتى آن شبى فرا رسيد كه خداى رؤف فاطمه را گرامى داشت و او را قبض روح نمود حضرت زهراء ميفرمود : عليكم السلام و به من ميفرمود :
يا ابن عم ! اين جبرئيل است كه به من سلام مىكند و ميگويد : اين حبيبهء حبيب خدا و ميوهء قلب او است ! خدا به تو سلام مىرساند ، تو امروز در جنت المأوا وارد خواهى شد ، اين مژده را به من داد و رفت .
حضرت امير ميفرمايد : براى دومين بار شنيديم كه حضرت زهرا فرمود :
و عليكم السلام . آنگاه به من فرمود : يا ابن عم ! اين ميكائيل است كه نظير جبرئيل به من مژده ميدهد .
براى سومين بار فاطمهء اطهر فرمود : و عليكم السلام . آنگاه چشمان خود را بشدت باز كرد و به من فرمود :
يا ابن عم ! به خدا قسم كه اين حق است ، اين عزرائيل است كه پر و بال خود را در مشرق و مغرب گسترده است . پدرم اين اوصاف او را براى من شرح ميداد .
سپس شنيديم كه حضرت زهراء ميفرمود : و عليكم السلام يا قابض الارواح ! زودتر مرا قبض روح كن كه ناراحت نباشم .
پس از اين جريان شنيديم كه ميفرمود : يا رب بسوى تو ميايم ، نه بسوى آتش سپس چشمان خود را بست و دست و پاى خود را كشيد و گويا : اصلا فاطمه هرگز زنده نبوده است .
37 - صدوق در كتاب : امالى از ابن نباته ( بضم نون ) نقل مىكند كه گفت : از حضرت امير سؤال شد : براى چه بود كه فاطمه شبانه دفن شد ؟
فرمود : براى اينكه آن بانو بر گروهى خشمناك بود ، لذا دوست نداشت براى تشييع جنازهاش حاضر شوند و بر كسى كه آن گروه را دوست داشته باشد حرام است كه بر بدن فرزندان آن بانو نماز بگذارد .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 227
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٧