محبوب خدا هستند مىباشد .
گفتم : پس اين نهر چيست ؟ گفتند : اين همان كوثرى است كه خدا به پدر بزرگوارت وعده داده است . گفتم : پدرم در كجا است ؟ گفتند : الساعه نزد تو مىآيد .
در همين حال بوديم كه قصرهائى بر من نمودار شد كه از قصرهاى قبلى سفيدتر و نورانىتر بودند ، فرش آنها از فرش قصرهاى سابق بهتر بود . فرشى را ديدم كه بر فراز تختى انداخته بودند و پدرم رسول خدا روى آن نشسته بود و گروهى در حضور آن حضرت بودند . هنگامى كه پدرم مرا ديد مرا گرفت و ميان چشمانم را بوسيد و فرمود : مرحبا به دخترم ! ! آنگاه مرا گرفت و در كنار خود جاى داد و به من فرمود :
اى حبيبهء من ! آيا نميبينى كه خدا چه نعمتها براى تو آماده كرده و نزد چه نعمتهائى خواهى آمد ؟ سپس قصرهائى نورانى به من نشان داد كه حاوى زر و زيور و حلههائى الوان بودند .
آنگاه به من فرمود : اينجا مسكن تو و شوهرت و دو فرزندت و كسى كه تو و ايشان را دوست داشته باشد مىباشد ، خوشحال باش ، زيرا تا چند روز ديگر نزد من خواهى آمد .
پس از اين جريان قلب من پريد و شوقم زياد گرديد و در حالى كه دچار ترس شده بودم از خواب پريدم .
حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ميفرمايد : حضرت امير فرمود : وقتى فاطمهء اطهر از خواب پريد مرا صدا زد ، من نزد او آمدم و گفتم : تو را چه شده ! ؟
وى جريان خواب خود را شرح داد و از من تعهد گرفت هر گاه او از دنيا برود من از زنان غير از : ام سلمه زوجهء رسول خدا ، ام ايمن ، فضه ، و از مردان غير از : دو فرزندش ، عبد اللَّه بن عباس ، سلمان فارسى ، عمار بن ياسر ، مقداد ، ابو ذر و حذيفه كسى را آگاه ننمايم .
فاطمه به من گفت : من به تو اجازه مىدهم كه پس از فوت جسدم را مشاهده
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 226
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٢٦