تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
فاطمهء اطهر بسوى حضرت على مراجعت نمود و سه مرتبه به آن بزرگوار گفت : يا ابا الحسن ! من على رغم انف خود برضاى تو راضى ميباشم . على عليه السّلام فرمود : شكايت مرا به دوست و حبيبم پيغمبر اكرم نمودى ؟ آه از شرمندگى من نزد پيامبر خدا ! اى فاطمه ! من خدا را شاهد ميگيرم كه اين كنيزك را در راه رضاى خدا آزاد نمودم . و آن چهار صد درهمى كه از عطاء من زياد آمده صدقه است براى فقراء مدينه . حضرت امير عليه السّلام پس از اين گفتگوها لباس و نعلينهاى خود را پوشيد كه بحضور حضرت رسول اكرم مشرف شود . جبرئيل نازل شد و گفت : يا محمّد ! خداى مهربان سلام مىرساند و ميفرمايد : به حضرت امير بفرما : من بهشت را براى اينكه آن كنيز را به جهت رضايت فاطمه آزاد كردى به تو عطا نمودم و جهنم را براى آن چهار صد درهمى كه صدقه دادى در اختيار تو نهادم . پس تو هر كسى را كه مىخواهى با اجازهء من داخل بهشت كن و هر كسى را ميخواهى بوسيلهء عفو و بخشش من از جهنم آزاد نما ! بدين لحاظ بود كه حضرت امير ميفرمود : من از طرف خدا تقسيم‌كنندهء بهشت و جهنم ميباشم . و . . . مترجم گويد : سه مطلب مهم از اين حديث شريف بدست مىآيد : 1 - ثمرهء اين نزاع بين على و زهراء عليهما السّلام آزاد شدن آن كنيزك بوده . 2 - فضيلت و برترى حضرت فاطمه كه كنيزك براى خاطر آن شفيعهء روز جزا آزاد شد . 3 - مقام و منزلت حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام . 4 - در همان كتاب مينگارد هنگامى كه فاطمهء زهراء عليها السّلام از نزد ابو بكر مراجعت نمود و پيش امير المؤمنين آمد به آن حضرت گفت : يا ابن ابى طالب ! اشتملت شيمة الجنين ، و قعدت حجرة الظنين ، فنقضت قادمة - الاجدل . فخانك ريش الاعزل ، اضرعت خدك يوم اضعت جدك ، افترست الذئاب و افترشت التراب ، ما كففت قائلا و لا اغنيت باطلا هذا بن ابى قحافة يبتزنى نحيلة