تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
ابى و بليغة ابنى ، و اللَّه لقد اجهر في خصامى ، و الفيته الدّفي كلامى ، حتى منعتنى القيلة نصرها و المهاجرة وصلها ، و غضت الجماعة دونى طرفها ، فلا دافع و لا مانع ، خرجت كاظمة ، وعدت راغمة ، و لا خيار لي ، ليتنى مت قبل هينتى ، و دون ذلتى عذيري اللَّه منك عاديا ، و منك حاميا ، ويلاى في كل شارق ، ويلاى مات العمد و وهنت العضد ، و شكواى الى ابى ، و عدواى الى ربّى ، اللهمّ انت اشد قوة . فاجابها ، امير المؤمنين : لا ويل لك ، بل الويل لشانئك ، نهنهى عن وجدك يا بنية الصفوة ، و بقية النبوة ، فما و نيت عن دينى ، و لا اخطأت مقدورى ، فان كنت تريدين البلغة فرزقك مضمون ، و كفيلك مأمون ، و ما اعد لك خير مما قطع عنك ، فاحتسبى اللَّه ! ! فقالت حسبى
اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ
. مترجم گويد : ما اين روايت را از جهاتى ترجمه ننموديم كه بر اهل فن مخفى و پوشيده نيست فليتأمل و در عين حال عربى آن براى افرادى كه اهليت داشته باشند خالى از لطف نخواهد بود . 5 - نيز در كتاب سابق الذكر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : زنان قريش به حضرت فاطمه گفتند : فلان و فلان خواستگار تو بودند ، پدر تو آنان را رد كرد و تو را به مردى شوهر داد كه تهيدست است . موقعى كه پيغمبر اكرم نزد آن بزرگوار آمد فاطمه گفت : پدر جان ! تو مرا به شخصى دادى كه تهيدست مىباشد ! ؟ پيامبر اكرم بدست مبارك خود مچ دست فاطمهء اطهر را تكان داد و به وى فرمود : نه ! ، اى فاطمه ! بلكه تو را به شخصيتى دادم كه از لحاظ اسلام بر همه مقدم و از نظر علم از همه اعلم و از نظر حلم از همه بزرگتر است . اى فاطمه ! آيا نميدانى كه على در دنيا و آخرت برادر من است ؟ فاطمهء زهراء پس از اين سخنان خنديد و گفت : يا رسول اللَّه ! راضى شدم . 6 - در كتاب : روضه از سلمان فارسى روايت مىكند كه گفت : در آن