بخش ششم معاشرت حضرت فاطمهء زهراء با حضرت امير ع
1 - صدوق در كتاب : علل الشرائع از ابو هريره روايت مىكند كه گفت :
يك روز پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم نماز صبح را بجاى آورد . آنگاه با يك صورت اندوهناكى برخاست و ما هم با آن حضرت برخاستيم . آن بزرگوار متوجه منزل فاطمهء اطهر شد ، حضرت على را ديد كه جلو در روى خاكها خوابيده است .
پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله خاكها را از پشت امير المؤمنين پاك نمود و فرمود : برخيز فداك ابى و امى يا ابا تراب ! يعنى پدر و مادرم بفداى تو اى ابو تراب ! سپس دست مبارك حضرت امير را گرفت و با يك ديگر داخل منزل حضرت زهرا شدند . ما مختصرى مكث نموديم آنگاه صداى خندهاى به گوش ما رسيد . پس از اين جريان ديديم پيامبر خدا با صورتى خوشحال و درخشان از خانهء فاطمه خارج شد .
گفتيم : يا رسول اللَّه ! با صورتى مغموم و اندوهناك وارد و با صورتى خوشحال بازگشتى ! ؟
فرمود : چرا فرحمند نباشم ، در صورتى كه بين دو نفر را كه نزد اهل آسمان محبوبترين مردم زمين هستند صلح و سازش دادم .
علامهء مجلسى ميفرمايد : اين گونه اخبارى را كه مشتمل بر نزاع بين حضرت