امير و حضرت زهراء ميباشند بايد تأويل و تفسير نمود ، از قبيل اينكه منظور از آنها اظهار فضائل و مناقب ايشان باشد و امثال ذلك .
مترجم گويد : نزاعهائى كه بين حضرت على و فاطمهء اطهر واقع ميشده غير از نزاع عموم مردم بوده است ، بلكه نزاعهائى كه بين آنان واقع ميشد راجع به امور اخروى و معنوى بوده .
نظير آن روايتى كه در بخش پنجم نگاشتيم و آن اين است كه فاطمهء اطهر برسول خدا شكايت كرد و گفت :
امير المؤمنين كليهء رزق و روزى خود را به بىنوايان ميدهد . و نظير آن روايتى كه شيخ صدوق در كتاب : امالى مينگارد :
يك روز حضرت امير يك باغى را فروخت به - 12000 - درهم و كليهء آن پولها را در همان روز به فقراء توزيع نمود و به قدر يك شام شب براى اهل خانهء خود نياورد .
آنگاه حضرت فاطمه به حضرت امير گفت : پس چرا به قدر يك شام از آن پولها براى ما نياوردى ! ! اضافه بر اينكه ميتوان گفت : اين گونه اخبار از جهاتى مورد اعتماد نباشند . چنان كه بعد از اين خواهيم خواند .
2 - نيز در همان كتاب از حبيب بن ابى ثابت روايت مىكند كه گفت :
بين حضرت زهراء و على بن ابى طالب عليهم السّلام گفتگوئى در گرفت . پس از آن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نزد ايشان وارد شد ، فرشى براى آن حضرت گستردند و خوابيد .
حضرت امير نيز آمد و يكطرف آن بزرگوار خوابيد . پيغمبر خدا دست حضرت على را گرفت و روى ناف خود نهاد ، دست فاطمهء زهراء را هم گرفت و روى ناف خود نهاد . آنگاه بين ايشان را صلح و سازش داد . سپس خارج شد به آن حضرت گفته شد :
يا رسول اللَّه ! تو با حال مخصوصى وارد بر على و زهرا شدى ، ولى اكنون مىبينيم با اين همه خوشحالى خارج گرديدى ! ؟ فرمود : چگونه شاد نباشم ، در
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦٣