تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
هنگامى كه شب عروسى فاطمه عليها السّلام فرا رسيد و پيامبر خدا آمد و زنان را از اطاق مأمور بخروج نمود من خارج نشدم . موقعى كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله خواست از اطاق حضرت زهراء خارج شود سياهى مرا ديد ، فرمود : كيستى ؟ گفتم : اسماء بنت عميس . فرمود : مگر من دستور خروج به تو ندادم ! ؟ گفتم : چرا يا رسول اللَّه ، پدر و مادرم بفداى تو ، من نخواستم با دستور شما مخالفت نمايم . بلكه آن تعهدى را كه به حضرت خديجهء كبرا داده بودم انجام دادم . آنگاه جريان خود را با حضرت خديجه برايش شرح دادم ، آن حضرت پس از اينكه گريست به من فرمود : تو را به خدا براى همين منظور ايستاده‌اى ؟ گفتم : آرى به خدا قسم ! آنگاه آن حضرت براى من دعا كرد . و . . . 35 - در كتاب : كشف الغمه از جابر بن سمره ( بفتح سين و ضم ميم ) از پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله روايت مىكند كه فرمود : ايها الناس اين على بن ابى طالب است . شما گمان ميكنيد : من دخترم فاطمه را براى او تزويج نموده‌ام ، در صورتى كه اشراف قريش خواستگار فاطمه بودند و من اجابت ننمودم . من راجع به ازدواج دخترم زهراء منتظر خبر آسمانى بودم تا اينكه جبرئيل در شب - 24 - ماه رمضان نزد من آمد و گفت : يا محمّد ! خداى على اعلى به تو سلام مىرساند . خداى توانا ملائكهء روحانيين و كروبين را در يك مكانى در زير درخت طوبى كه آن را : افيح ميگويند جمع كرده و فاطمهء زهراء را براى حضرت على بن ابى طالب تزويج نموده است . من خطبه را خواندم و خداى سبحان ولى اين امر بود . خداى توانا بدرخت طوبى دستور فرموده : زر و زيور و حله‌ها و درّ و ياقوت‌ها را حمل كند و نثار نمايد و حور العين را مأمور نموده كه جمع شوند و آن زر و زيورها را برگيرند و تا قيامت به آنها فخريه نمايند . و . . . روايت شده كه در شب عروسى حضرت فاطمه عليها السّلام پيغمبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله يك ظرف شير آورد و به حضرت زهراء فرمود : پدرت بفدايت ، از اين شير بياشام . آنگاه