آن زرهاى كه سلاح تو بود چه شد ؟ گفتم : حاضر است ، به حق آن خدائى كه جان على در دست قدرت او مىباشد آن زره قيمتش چهار صد درهم بود شكسته شده .
فرمود : مانعى ندارد ، من فاطمه را با همان زره براى تو تزويج مينمايم ، آن را براى زهراء بفرست و با وى ازدواج كن .
29 - نيز در همان كتاب از انس بن مالك روايت است كه گفت : من در حضور حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله بودم كه وحى بر آن بزرگوار نازل شد ، وقتى حال طبيعى خود را يافت به من فرمود :
آيا ميدانى جبرئيل از طرف خداى عرش چه دستورى براى من آورد ؟
گفتم : خدا و رسول بهتر ميدانند .
فرمود : خدا مرا مأمور نموده زهراء را براى على ازدواج نمايم .
سپس به من فرمود : برو ابو بكر ، عمر ، عثمان ، على ، طلحه و زبير و مطابق تعداد ايشان را از انصار نزد من بياور ! وقتى من ايشان را دعوت نمودم و در مجلس آن حضرت حاضر شدند . پيغمبر معظم اسلام خطبهء مفصلى خواند بدين شرح :
الحمد للَّه المحمود بنعمته ، المعبود بقدرته ، المطاع في سلطانه المرهوب من عذابه ، المرغوب اليه فيما عنده ، النافذ امره في ارضه و سمائه ، الذى خلق الخلق بقدرته ، و ميزهم باحكامه ، و اعزهم بدينه و اكرمهم بنبيه . الى آخره .
سپس باهل مجلس فرمود : من شما را شاهد ميگيرم بر اينكه فاطمهء زهراء را با مهريهء : چهار صد مثقال نقره براى على بن ابى طالب اگر راضى باشد ازدواج نمودم ، زيرا آن موقع پيغمبر خدا حضرت على را بدنبال كارى فرستاده بود .
بعد از اين جريان رسول خدا دستور داد تا يك طبق بسر يعنى خرماى كال در جلو ما نهادند و بما فرمود : از اينها بر گيريد .
در همين موقع بود كه حضرت على وارد شد ، رسول خدا به صورت على عليه السّلام لبخندى زد و به وى فرمود :
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٩