تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
آن زره‌اى كه سلاح تو بود چه شد ؟ گفتم : حاضر است ، به حق آن خدائى كه جان على در دست قدرت او مىباشد آن زره قيمتش چهار صد درهم بود شكسته شده . فرمود : مانعى ندارد ، من فاطمه را با همان زره براى تو تزويج مينمايم ، آن را براى زهراء بفرست و با وى ازدواج كن . 29 - نيز در همان كتاب از انس بن مالك روايت است كه گفت : من در حضور حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله بودم كه وحى بر آن بزرگوار نازل شد ، وقتى حال طبيعى خود را يافت به من فرمود : آيا ميدانى جبرئيل از طرف خداى عرش چه دستورى براى من آورد ؟ گفتم : خدا و رسول بهتر ميدانند . فرمود : خدا مرا مأمور نموده زهراء را براى على ازدواج نمايم . سپس به من فرمود : برو ابو بكر ، عمر ، عثمان ، على ، طلحه و زبير و مطابق تعداد ايشان را از انصار نزد من بياور ! وقتى من ايشان را دعوت نمودم و در مجلس آن حضرت حاضر شدند . پيغمبر معظم اسلام خطبهء مفصلى خواند بدين شرح : الحمد للَّه المحمود بنعمته ، المعبود بقدرته ، المطاع في سلطانه المرهوب من عذابه ، المرغوب اليه فيما عنده ، النافذ امره في ارضه و سمائه ، الذى خلق الخلق بقدرته ، و ميزهم باحكامه ، و اعزهم بدينه و اكرمهم بنبيه . الى آخره . سپس باهل مجلس فرمود : من شما را شاهد ميگيرم بر اينكه فاطمهء زهراء را با مهريهء : چهار صد مثقال نقره براى على بن ابى طالب اگر راضى باشد ازدواج نمودم ، زيرا آن موقع پيغمبر خدا حضرت على را بدنبال كارى فرستاده بود . بعد از اين جريان رسول خدا دستور داد تا يك طبق بسر يعنى خرماى كال در جلو ما نهادند و بما فرمود : از اينها بر گيريد . در همين موقع بود كه حضرت على وارد شد ، رسول خدا به صورت على عليه السّلام لبخندى زد و به وى فرمود :