على عليه السّلام فرمود : پروردگارا ! به من توفيق بده كه در برابر نعمت تو شكرگزار باشم .
پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود : آمين ! و . . .
13 - در تفسير فرات بن ابراهيم اين روايت را با اندك اختلافى كه در آخر آن است نقل كرده است .
14 - در كتاب : قرب الاسناد از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود :
موقعى كه فاطمهء اطهر با حضرت على بن ابى طالب ازدواج نمود فرش ايشان يك پوست گوسفند بود ، هر گاه ميخواستند روى آن بخوابند آن را بر ميگردانيدند و روى پشم آن ميخوابيدند ، متكاى آنان از پوستى بود كه آن را با ليف خرما پر كرده بودند ، مهريهء فاطمهء اطهر يك زره آهنى بود .
15 - ابن الشيخ در كتاب : امالى از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت مىكند كه گفت :
هنگامى كه رسول خدا فاطمهء زهراء را براى حضرت على تزويج نمود گروهى از قريش نزد پيغمبر خدا آمدند و گفتند :
تو فاطمه را با مهريهء اندكى براى على تزويج كردى ! آن حضرت فرمود : من فاطمه را براى على تزويج ننمودم ، بلكه آن شبى كه خدا مرا بمعراج برد نزد سدرة المنتهى ازدواج فاطمه را انجام داد و بسدرة المنتهى فرمود : آنچه را كه درّ و گوهر و مرجان دارى براى فاطمهء زهراء نثار كن ، آنگاه حوريان بهشتى سبقت گرفتند و آنها را جمع نمودند و فخريه كردند و گفتند :
اينها از نثارهاى فاطمهء زهراء ميباشند .
هنگامى كه شب عروسى فاطمهء زهرا فرا رسيد پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم استر خود را آورد و يك قطيفه روى آن افكند و بفاطمه فرمود : سوار شو ! آنگاه بسلمان دستور داد تا مهار آن را بكشد و خود آن حضرت آن استر را ميرانيد ، در بين راه بود كه رسول خدا صدائى شنيد ، ناگاه ديد جبرئيل و ميكائيل هر كدام با هفتاد
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٣٠