تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
رسول خدا به من فرمود : يا على ! مژده باد تو را ، زيرا خدا آن غم و اندوهى كه من در بارهء ازدواج تو دارم بر طرف كرد . گفتم : چگونه يا رسول اللَّه ! فرمود : جبرئيل نزد من آمد و سنبل و قرنفل بهشتى به من داد ، من آنها را گرفتم و بوئيدم ، به جبرئيل گفتم : اين سنبل و قرنفل براى چيست ؟ گفت : خداى توانا بملائكه و ساكنين بهشت دستور داده كه بهشت را با درخت و ميوه و قصرهاى آن را زينت نمايند . باد بهشت را مأمور كرد تا انواع و اقسام عطر و بوى خوش را در بهشت منتشر نمايد . حور العين بهشتى را دستور داده كه : سورهء طه و طاسين‌ها و ياسين و حمعسق را تلاوت كنند ، سپس منادى از زير عرش ندا در داده : آگاه باشيد كه امروز روز وليمه و عروسى على بن ابى طالب عليه السّلام است من شما را شاهد ميگيرم كه فاطمهء زهرا دختر محمّد را براى على بن ابى طالب به رضايت خودم تزويج نمودم . آنگاه خداى رؤف ابر سفيدى را فرستاد تا لؤلؤ و زبرجد و ياقوت بر سر ايشان نثار كرد : سپس ملائكه برخاستند و از سنبل و قرنفل بهشت نثار نمودند كه اين سنبل و قرنفل از آنها مىباشد . پس از اين جريان خدا ملكى را كه نامش : راحيل است و در ميان ملائكه خطيبى بليغتر از او نيست مأموريت داد كه خطبه بخواند . راحيل خطبه‌اى خواند كه اهل آسمان و زمين نظير آن را نشنيده بودند ، بعدا منادى در بهشت ندا كرد : اى ملائكه و ساكنين بهشت من ! ازدواج على بن ابى طالب را كه حبيب محمّد است با دختر محمّد تبريك بگوئيد ، زيرا من هم بايشان تبريك گفته‌ام ، آگاه باشيد كه من بعد از پيامبران محبوب‌ترين زنان را براى محبوبترين مردان تزويج نمودم .