رسيدم ديدم بر يكى از قائمههاى عرش نوشته شده :
من همان خدائى هستم كه غير از من خدائى نيست ، محمّد حبيب من مىباشد من او را بوسيلهء وزيرش تأييد و يارى نمودهام .
وقتى داخل بهشت شدم درخت طوبى را ديدم ، اصل آن درخت در منزل على بن ابى طالب بود ، هيچ قصر و منزلى در بهشت نيست مگر اينكه يك شاخه از آن درخت در آن وجود دارد ؛ بالاى آن درخت سبدهائى پر از سندس و استبرق وجود دارد كه در هر سبدى هزار هزار سبد وجود دارد و در هر سبدى صد هزار حله است ، هيچ حلهاى در آن نيست كه به ديگرى شباهت داشته باشد ، با اينكه داراى الوان مختلف هستند ، آنها لباسهاى اهل بهشت ميباشند ، در وسط آن سايهاى است كشيده شده ، پهناى بهشت به قدر پهناى آسمان و زمين است ، بهشت براى افرادى كه به خدا و رسول ايمان داشته باشند آماده شده .
اگر شخص سوارى مدت صد سال در آن سايه راه طى كند آن سايه تمام نخواهد شد ، و همين است قول خدا كه ميفرمايد :
وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ
، يعنى سايهء كشيده . ميوهء اهل بهشت از زير آن درخت مىباشد .
غذاى اهل بهشت در ميان خانههاشان آويزان است .
در هر شاخهء از آن درخت صد رنگ ميوه وجود دارد كه قسمتى از آن رنگها را در دنيا ديده و شنيدهايد و قسمت ديگر را نديده و نشنيدهايد .
هر گاه از آن ميوهجات چيده شود ميوهء ديگرى بجاى آن بوجود مىآيد ، آن ميوهها مقطوع و ممنوع نخواهد شد .
نهرى در زير آن درخت در جريان است كه چهار نهر ديگر از آن جارى مىشود . آن چهار نهر همانست كه قرآن در سورهء : قتال ، آيهء - 17 - ميفرمايد :
نهرهائى از آبى كه فاسد نمىشوند ، نهرهائى از شيرى كه طعم آن تغيير نميكند ، نهرهائى از خمر كه بآشامندگان لذت ميدهند ، نهرهائى از عسل كه تصفيه شده است .