تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨

جهيزيهء فاطمهء زهراء

يك پيراهن به مبلغ هفت درهم ، يك نقاب به چهار درهم . يك قطيفهء مشكى خيبرى ، يك تخت كه وسط آن را با ليف خرما بافته بودند ، دو عدد تشك كه يكى از آنها را از ليف خرما و ديگرى را از پشم پر كرده بودند ، تعداد چهار متكا از پوست طائف كه وسط آنها را با علف اذخر پر كرده بودند ، يك پردهء پشمى ، يك حصير حجرى ( نام شهرى است در يمن ) ، يك دست آسياى دستى ، يك باديهء مسى ، يك ظرف آب خورى كه از پوست بود ، يك كاسهء چوبى براى شير ، يك مشك آب ، يك آفتابهء قير اندود ، يك سبوى سبز و كوزه‌هاى سفالى . هنگامى كه اشياء سابق الذكر را خريدند ابو بكر مقدارى از آنها را برداشت و ما بقى آنها را اصحاب پيامبر خدا برداشتند و متوجه منزل شدند . موقعى كه آنها را برسول خدا عرضه كردند آن حضرت آنها را بدست مبارك خود زير و رو ميكرد و ميفرمود : خدا اينها را براى اهل بيت من مبارك نمايد ! ! حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمايد : من پس از اين جريان مدت يك ماه با پيغمبر معظم اسلام نماز ميخواندم و به منزل خويش مراجعت مينمودم . و راجع بامر فاطمهء اطهر برسول خدا چيزى نميگفتم . ولى زنان پيامبر اكرم به من ميگفتند : آيا ميخواهى ما از حضرت رسول اكرم خواهش كنيم فاطمه را در اختيار تو بگذارد ؟ گفتم : بلى ، وقتى ايشان بحضور رسول مشرف شدند ام ايمن گفت : يا رسول اللَّه اگر خديجهء كبرا زنده بود چشمش براى عروسى فاطمهء زهرا روشن ميشد . على بن ابى طالب عليه السّلام دوست دارد كه فاطمه را ببرد ، ما تقاضا داريم چشم فاطمه را بعلى روشن كنى و ايشان را در اختيار يك ديگر بگذارى تا چشمهاى ما هم روشن گردد . رسول اعظم فرمود : پس چرا على زوجهء خود را از من مطالبه نميكند در صورتى كه من اين انتظار را از على ميبردم ! ؟ من گفتم : يا رسول اللَّه ! من از شما خجالت ميكشيدم .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 118 | العلامة المجلسي / محمد نجفى