حضرت امير ميفرمايد : رسول خدا فاطمه را براى من تزويج نمود ، آنگاه نزد من آمد دستم را گرفت و فرمود : بسم اللَّه ، برخيز و اين دعا را بخوان :
« على بركة اللَّه ، و
ما شاءَ اللَّهُ ، لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ
،
تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ
! » سپس مرا آورد و نزد حضرت زهراى اطهر نشانيد ، آنگاه فرمود : بار خدايا ! اينان نزد من محبوبترين خلق تو ميباشند . تو ايشان را دوست داشته باش ، و خير و بركت بفرزندانشان عطا بفرما ، ايشان را محفوظ بدار ، پروردگارا ! من ايشان و ذريهء ايشان را از شر شيطان رجيم به تو ميسپارم .
5 - نيز در كتاب سابق الذكر از حضرت صادق آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله روايت مىكند كه فرمود :
هنگامى كه پيغمبر معظم اسلام فاطمهء اطهر را براى على بن ابى طالب تزويج نمود و نزد فاطمه آمد ديد آن بانو گريان است ، فرمود : براى چه گريانى ! به خدا قسم اگر در ميان اهل بيت من كسى از على بهتر ميبود من تو را براى او تزويج مينمودم ، نه اينكه من تو را تزويج كرده باشم ، بلكه خدا تو را براى على تزويج نموده و مادامى كه آسمانها و زمين برقرار باشند خمس را بجاى مهريهء تو قرار داده است .
حضرت امير ميفرمايد : پيغمبر خدا به من فرمود : برخيز و زره خود را به فروش من برخاستم و زره خود را فروختم ، پول آن را گرفتم و بحضور پيامبر اكرم آوردم ، آن بزرگوار پولها را در كنار خود ريخت و از من نپرسيد كه چه مبلغ پول است ، من آن حضرت را آگاه ننمودم ، سپس يك مشت از آن پولها را بر گرفت و پس از اينكه بلال را خواست و پولها را به وى داد به او فرمود : اين پول را براى فاطمه عطر خريدارى كن . پس از آن هر دو مشت خود را از آن پولها پر كرد و به ابو بكر داد و به وى فرمود : اين پول را براى فاطمه لباس و اثاثيهء منزل خريدارى نما .
آنگاه عمار بن ياسر و گروه ديگرى از اصحاب را همراه ابو بكر روانه كرد .
هنگامى كه وارد بازار شدند اشياء مورد نظر را در نظر ميگرفتند ولى نمى - خريدند تا ابو بكر آنها را پسند نمايد ، آنگاه خريده ميشد .