آنگاه صاحبان اين نامها را صدا زد ، ناگاه ديدم چهار جوان بسوى او شتافتند .
من به او گفتم : اينان چه نسبتى با تو دارند ؟
گفت :
الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا
، وقتى آن جوانان نزد او آمدند گفت :
يا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ ، إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ
، آنان اشيائى به من عطا كردند ، او گفت :
وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ
. آنان چيزهاى ديگرى نيز به من دادند من از آن جوانان پرسيدم : اين زن كيست ؟
گفتند : اين مادر ما ، فضه است كه خادمهء فاطمهء زهراء بوده ، مدت بيست سال است كه جز بوسيلهء آيات قرآن سخن نميگويد .
9 - سيد بن طاوس در كتاب : دروع الواقيه مينگارد : وقتى آيهء 43 و 44 سورهء حجر نازل شد كه ميفرمايد :
حتما جهنم جايگاه جميع آنان خواهد بود ، جهنم داراى هفت در است كه هر درى مخصوص بگروهى خواهد بود .
پيامبر اعظم اسلام بشدت گريان شد و اصحاب آن حضرت هم براى گريه او گريان شدند ، نميدانستند كه جبرئيل چه آيهاى نازل كرده است و كسى از صحابه اين قدرت را نداشت با آن حضرت سخن بگويد .
چون پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله هر گاه فاطمه را ميديد خوشحال ميشد لذا يكى از صحابه متوجه خانهء فاطمهء زهراء شد « 1 » وقتى بر در خانهء آن بانو رسيد ديد مقدارى جو در حضور آن شفيعهء روز جزاء است و مشغول آسيا كردن بود و آيهء - 60 - سورهء : قصص را ميخواند كه ميفرمايد :
آنچه نزد خدا باشد بهتر و باقى خواهد بود . آن مرد به حضرت زهراء سلام كرد و جريان رسول خدا و گريهء آن حضرت را شرح داد .
فاطمهء اطهر از جاى برخاست و لباس مندرس خود را كه دوازده موضع آن با شاخهء درخت خرما دوخته شده بود پوشيد . وقتى فاطمهء اطهر از اطاق خود خارج شد
هامش
( 1 ) از ذيل حديث معلوم مىشود كه آن صحابى سلمان فارسى بوده است - مترجم .