مقداد ميگفت : اى كاش من پرندهاى ميبودم و در بيابانها ميزيستم و حساب و عقابى نميداشتم و اين جريان دوزخ را نمىشنيدم ! ! حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمود : اى كاش درندگان گوشت مرا پاره پاره ميكردند و مادرم مرا نميزائيد و اين داستان جهنم را نشنيده بودم .
سپس آن امام عاليمقام دست خود را بالاى سر مبارك خويشتن نهاد و پس از اينكه گريان شد فرمود :
آه از دورى سفرت آخرت ! آه از قلت زاد و توشهء سفر قيامت ، بسوى آتش ميروند و ربوده مىشوند ، بيمارانى هستند كه عيادتى از آنان نميشود ، مجروحينى هستند كه آزاد نميكردند ، از آتش ميخورند ، از آن مىآشامند ، در ميان طبقات جهنم ميغلطند ، از قطعات آتش بجاى لباس ميپوشند ، در صورتى كه قبلا لباس نرم پنبهاى پوشيده بودند ، با شياطين نزديك خواهند شد ، در صورتى كه در دنيا زنان خويشتن را در آغوش ميكشيدند .
10 - احمد بن حنبل در كتاب مسند ( بضم ميم و سكون سين و فتح نون ) خود از ثوبان غلام پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت مىكند كه گفت : هر گاه رسول خدا به مسافرت ميرفت آخرين كسى را كه ديدار ميكرد فاطمهء زهرا بود و هر گاه باز ميگشت اولين كسى را كه ديدار ميكرد آن بانو بود .
يك وقت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم از يكى از جنگها مراجعت نمود ، وقتى بر در خانهء فاطمه آمد ديد حضرت حسنين عليهما السّلام دستبند نقره پوشيدهاند آن حضرت از همان جا برگشت و نزد فاطمه نرفت .
موقعى كه فاطمهء اطهر با اين منظره مواجه شد دريافت كه پيغمبر خدا براى آن دستبندها مراجعت كرده ، زهراى اطهر فورا آن پردهاى را كه داشت كند و دستبندهاى حسنين را باز و قطع كرد و آنها را بحسنين داد ، ايشان در حالى كه گريان بودند بحضور پيغمبر خدا مشرف شدند .
بحار الأنوار ( ج 43 ) ( زندگانى حضرت فاطمه س ) ( فارسى ) — صفحة 110
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٠