تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى ) — صفحة 778

مساهمون:

ص٧٧٨
حكم به حيض بودن آن نمىشود ( وقتى محكوم به حيض است كه سه روز تمام جريان داشته باشد ) پس اگر چيزى را داخل رحم خود كند كه خون حيض او را در مدت سه روز يا بيشتر بمكد و در خود جمع كند آنگاه يك دفعه بيرونش بريزد باز حكم به حيض بودن آن خون نمىشود . مسأله 14 - همان‌گونه كه معيار در حيض بودن ، استمرار خون آن است نه سه بار طلوع و غروب خورشيد ، و به همين جهت سه روز تلفيق مىشود و كمبود روز اول با روز چهارم تكميل مىگردد ، همچنين معيار در همه انواع عده نيز زمان است نه طلوع و غروب خورشيد ، و نيز معيار در قصد اقامه براى تمام خواندن نماز زمان ده روز است ، و معيار در ماندن در محلى به طور ترديد ، گذشتن مدت يك ماه است ، و در اكثر حمل و اقل آن ، و همچنين در حيض و نفاس ، و خيار سه روز حيوان ، و خيار تأخير پرداخت ثمن ، و يك شبانه روز رضاع ، و يك سال تبعيد زناكار ، و مهلت سه ماهه در ظهار ، و سوگند خوردن بر ترك و طى همسر در مدتى بيش از چهار ماه ، و نيز چهار ماهى كه حاكم به وى مهلت مىدهد كه اگر وطى كرد كه هيچ و گرنه مجبورش كند يا به طلاق و يا به رجوع از سوگند ، و نيز در يك سال و دو سالى كه اقساط ديه در آن پرداخته مىشود ، و در حد بلوغ و حد يائسگى ، و در ضرب الاجلى كه حاكم براى زن شوهر گم شده معين مىكند و در ضرب الاجل يك‌ساله‌اى كه براى مرد مبتلا به عنن معين مىكند ، و در احداث السنه در باب خيار عيب ، و در حق حضانت دو ساله يا هفت ساله مادر ، و در يك سالى كه در تعريف لقطه معتبر است ، و در ترك وطى زوجه بر مرد كه در بيش از چهار ماه حرام است ، و در يك سالى كه در ارث بردن زن مطلقه از شوهرى كه او را در مرض موتش طلاق داده معتبر است ، و در سالى كه در لقطه‌اى معتبر شده كه تا يك سال باقى نمىماند . و ظاهر اين است كه در باب تقسيم شب‌ها بين چهار زوجه دائم ، و در هفت شبى كه اختصاص به عروس بكر ، و سه شبى كه اختصاص به عروس بيوه در ابتداى عروسى دارد نيز معيار زمان باشد نه طلوع و غروب خورشيد ، هر چند كه اين معنا در باب تقسيم شب‌ها و دو اختصاص نامبرده خالى از اشكال نيست چون در روايات اين دو باب جهت شب معيار گرفته شده ، و در شب‌هاى دو قطب مثلًا از آنجا كه ممكن نيست براى هر زنى يك شب و براى عروس بكر هفت شب و براى عروس بيوه سه شب را اختصاص داد به ناچار بايد يا بگوييم حكم در خصوص دو قطب و امثال آن ساقط است و يا بگوييم در آنجا معيار شب‌هاى متعارف است و اقرب احتمال دوم است و همچنين در مثالهاى ديگر از اين قبيل ، كه معيار در آنها گذشتن مقدارى روز و يا ماه و يا سال به حسب افق‌هاى ما است ، پس اگر كسى كه در يكى از دو قطب زندگى مىكند همسرش را طلاق دهد ، در يك