ديه ندارد ، چه اينكه با مسلمين معاهدهاى داشته باشند يا نه ، و چه اينكه دعوت از اسلام به آنان ابلاغ شده باشد يا نه ، بلكه ظاهر اين است كه اهل ذمه هم اگر از ذمه اسلام خارج شود و يا از دين خودش به سوى دين ديگرى كه آن نيز دين ذمىاست مرتد شود آيا ديه دارد يا نه ؟ محل اشكال است ، هر چند كه بعيد نيست داشته باشد .
گفتار در اسباب ضمان ديه و خونبها
در اين گفتار مباحثى چند است :
مبحث اول : مباشر
مسأله 1 - منظور از مباشرت تنها اين نيست كه قاتل و يا هر جانى ديگر جنايتش را بدون آلت و با دستان خود انجام دهد ، مثلًا با دست خود گلوى كسى را فشار دهد تا خفه شود و يا با مشت و لگد او را از پاى درآورد بلكه بيشتر از اين است ، و شامل جنايت با آلت نيز مىشود مانند تيراندازى و امثال آن و يا با كارد و خنجر سر از بدن كسى جدا كردن ، و يا هر كار ديگرى كه عرف آن قتل را مستند به وى كند و نتواند با توجيه و تأويل او را تبرئه نمايد مثل انداختن در آتش و دريا و پرت كردن از كوه بلند و امثال اين واسطههايى كه با وجود آن وسائط مع ذلك عرف وى را قاتل مىشناسد .
مسأله 2 - اگر قتل عمداً واقع شود قصاص ثابت مىشود كه قبلًا بحث آن گذشت ، چيزى كه در اينجا بيان مىكنيم آن است كه قتل غيرعمدى است مثل اينكه به سوى شبحى كه گمان كرده شكار است تير بيندازد و يا براى تمرين تيراندازى هدفى را نشانه رود ولى تير آن در بين راه به انسانى برخورد كند و يا كودكى را به جهت ادب كردن بزند و اتفاقاً كودك فوت نمايد و امثال اينها كه مثالهايى در قتل شبه عمد و قتل خطاى محض گذشت .
مسأله 3 - اگر كسى را به جهت ادب كردن بزند و قتل اتفاق بيفتد ضامن است ، چه اينكه زننده شوهر مقتول باشد و يا ولى طفل يا وصى ولى طفل و يا معلم كودكان ، و ضمان در اينجا در اموال خود او است .
مسأله 4 - طبيب ضامن است اگر در عمل كوتاهى كرده باشد و يا با دانستن و دقت در عمل بدون اجازه ولى طفل اگر بيمار طفل و يا قاصر است و بدون اجازه خود بيمار اگر بالغ است معالجه كرده باشد ، و اما چنين طبيبى كه هم علم كافى دارد و هم دقت در عمل