مسأله 8 - اگر حاكم شك داشته باشد در فقر و دارايى بدهكار و مدعى از او بخواهد كه او را تا روشن شدن وضعش زندانى كند حاكم بايد او را حبس كند و سپس اگر روشن شد فقير است آزادش مىكند و رفتارى را كه در مسأله قبل بيان كرديم با او انجام مىدهد ، و در اين حكم و احكام ديگر تفاوتى بين زن و مرد نيست ، پس زنى هم كه بدهى خود را نمىدهد و با طلبكار امروز و فردا مىكند با او همان معامله را مىكند كه با مرد مىكرد و او را حبس مىكند آن طور كه مرد را حبس مىكرد تا وضعش روشن شود .
مسأله 9 - اگر حين بدهكارى بيمار باشد و زندانى شدن بيماريش را بيشتر مىكند و يا آنكه قبل از صدور حكم بر حبس اجير غير شده باشد ظاهراً حبس كردنش جايز نيست .
مسأله 10 - اينكه گفته شد حاكم بدهكار تهيدست را الزام به كسب مىكند اگر قدرت آن را داشته باشد ، در جائى است كه خود كاسبى كردن بر او حرجى و يا منافى با شأن او بنا شد ، و يا كسبى كه او مىتواند انجام دهد لايق به شأنش باشد و تحملش براى او حرجى نباشد .
مسأله 11 - زنى كه بدهكار است و نمىتواند بدهى خود را بدهد بر او واجب نيست براى اداى دينش شوهر كند و مهريه بگيرد و با آن دين خود را ادا كند ، و بر مرد بدهكار نيز واجب نيست به منظور اداى دينش زن خود را طلاق بدهد و نفقه او را به طلبكار خويش بپردازد ، و اگر متبرعى معادل بدهى او به او مالى ببخشد و قبول آن براى او ذلتآور و حرجى نباشد واجب است آن هبه را قبول كند تا بتواند بدهى خود را بپردازد .
گفتار در جواب به انكار
مسأله 1 - اگر مدعىعليه در پاسخ مدعى ادعاى او را منكر شود در صورتى كه مدعى نداند كه بايد بر طبق ادعايش شاهد بياورد ، و يا اين مسأله را مىداند اما خيال مىكند كه تا حاكم فرمان اقامه شاهد نداده او نمىتواند شاهد بياورد ، بر حاكم واجب است اين دو مسأله را به اطلاع او برساند يعنى از او بپرسد : آيا شاهد دارى يا نه ؟ اگر شاهد نداشت و نمىدانست كه حكم خدا درباره مدعى بىشاهد اين است كه منكر را سوگند دهد باز بر حاكم واجب است مسأله را به اطلاع او برساند .
مسأله 2 - حاكم حق ندارد بدون درخواست مدعى از وى منكر را سوگند دهد همانگونه كه منكر هم حق ندارد قبل از درخواست قسم سوگند بخورد ، و اگر در موردى كه مدعى بينه ندارد بدون رعايت اين جهات حاكم منكر را سوگند دهد و يا منكر بدون درخواست مدعى و فرمان حاكم سوگند بخورد چنين سوگندى قابل اعتنا نيست و ناچار