هم همين مقدار كفايت مىكند مانند اينكه بگويد تو از من هزار تومان قرض گرفتى ؟ و يا بگويد من از تو هزار تومان طلب دارم و او نيز بگويد پرداختم و يا برگرداندم ، مقصود او از اين گفته اقرار نيست ، امّا از آن اين گونه استفاده مىشود كه بله هزار تومان از تو قرض گرفتم و فقط ادعا مىكند كه آن را داده است . و مانند اين ، موردى است كه به شخص بگويند كه خانهاى كه در آن نشستهاى مال من است و او نيز در پاسخ بگويد كه من آن را از تو خريدم كه از اين پاسخ اينگونه استفاده مىشود كه خانه ملك طرف بوده است و او نيز در پاسخ بگويد كه من آن را از تو خريدم كه از اين پاسخ اينگونه استفاده مىشود كه خانه ملك طرف بوده است و فقط ادعاى خريدن را دارد . بله گاهى اوقات قرائن نشان مىدهد كه تصديق جدى كلام ديگرى معناى اقرار را ندارد ، بلكه انكار از آن فهميده مىشود ، مانند اينكه به طرف بگويد من از تو هزار تومان طلب دارم و او نيز با زبانى كه انكار از آن فهميده مىشود بگويد بله در حال گفتن اين كلمات حركات و لحنى را به كار مىبرد كه در مقام استهزاء و تحكّم و شدت تعجب باشد .
مسأله 3 - مقر بايد در اقرار خود صادق باشد ، و مقرٌله نيز بتواند و حق داشته باشد كه مقر را به اقرار خود الزام كند و آن را از او مطالبه نمايد . مانند اينكه اگر مالى باشد ، بر ذمهء او چه عين و چه منفعت و يا عملى يا ملكى كه اقرار كننده در دست خود دارد ، و اگر حتى مانند قصاص ، شفعه و خيار است كه مىتوان از او درخواست كرد و يا حقى مانند حق عبور و مرور و حق بردن آب ، و يا نصب ناودان ، و قرار دادن سر تير و يا محروميّت از ارث و مانند اينها ، اگر به آنها اقرار شد و اثر حكمى داشته باشد ، مانند اقرار به كلى كه با حدّ شرعى مىشود .
مسأله 4 - اقرار تنها از اقرار كننده و تنها به آن ميزان كه به وى ضرر مىرساند نافذ است و چيزى كه به ديگرى ضرر مىزند و يا به نفع اوست نافذ نيست . پس اگر اقرار نمايد كه فلانى پدر من است ، و آن نيز گفتهء او را نه تصديق و نه انكار نمايد ، تنها از اين اقرار اين ميزان نافذ است كه بايست مخارج او را بدهد و اگر آن شخص از دنيا رفت اين اقرار نسبت به ارث بردن از او نافذ نيست .
مسأله 5 - اقرار نسبت به امرى كه مجهول و مبهم است ، نافذ است ، و به آن الزام مىشود كه يا آن را معلوم كند و يا تفسير ، تا قصد و غرض او معلوم شود . و زمانى اين گفته اقرار محسوب مىشود كه به حسب و عرف عادت ممكن باشد كه از آن مبهم و مجهول قصد اقرار داشته باشد . مانند اينكه گفته باشد : تو چيزى نزد من دارى او را به اين الزام مىكنند كه آن چيست ؟ به هر معنى و مفهومى كه تفسير نمايد و آن نيز صحيح باشد كه از او نزد وى باقى مانده باشد ، اين تفسير از او پذيرفته مىشود حتى اگر ماليّت نداشته باشد . مانند
مباحث حقوقى تحرير الوسيلة ( فارسى ) — صفحة 235
مساهمون: السيد الخميني
ص٢٣٥