خواست و گفت : « ديگر چارهاى نيست شما بايد برويد . امروز نامهاى از خان رسيده است كه در آن مىگويد از شما رنجيده است و در دنبال آن مىنويسد :
« علت تأخير و مسامحه وى ( خليفهء بزرگ ) چيست ؟ حضور او در اينجا براى ما لازم است ، اين مرد را فورا گسيل داريد . مىخواهم كه مرا با وختانگ خان آشتى دهد . » خليفهء بزرگ درماند و ناچار شد دل بر عزيمت نهد . ولى از نايب الحكومه دستورى خواست كه به كليسا باز گردد و كارها به نظم آورد و سپس به ايروان باز آيد و از آنجا آهنگ خدمت خان نمايد . اين اجازت به وى داده شد ولى او را نيز يادآور شدند كه بايد زود برگردد . اگر خليفهء بزرگ از رفتن سر مىتافت همه گونه موجبات زحمت براى وى فراهم مىساختند ، و زيانهاى گران به دو مىرسانيدند .
[ از اين رو ] وى به اچميازين بازگشت . همه نفايس كليسا را در مأمنى پنهان ساخت ، مبادا كه عوذا باللّه چون اتفاقى رخ دهد ، آن همه نفايس و خزاين بدست دشمنان خونخوار افتد . دربارهء امور مذهبى فرمانها و دستورهاى لازم صادر كرد ، و پس از دو روز غيبت به اتفاق هوانس ، وارداپت « 1 » سارى ، كه سركشيش « 2 » درگاه خلافت او بود ، و چند تن راهب ديگر به ايروان بازگشت . چون نزد نايب الحكومه رفت وى را آگاه ساخت كه براى رفتن [ به خدمت خان ] آماده است . [ بدين سان ] وى با دلى خونين و اندوهى عميق كليساى بزرگ را در پس و پشت نهاد .
111 - شش روز پس از اينكه خليفه بزرگ از ايروان خارج گرديد ، لشگريان نايب الحكومه شبانگاه به اچميازين رفتند و كليساى بزرگ و خانههاى قريه « 3 » را اشغال كردند ، شش روز بماندند و زيانهاى بسيار هم بر كليسا و هم بر
هامش
( 1 ) -Hovanes Vardapet of Sari( 2 ) -Vicar - General( 3 ) - اين قريه كه سخت در نزديكى كليساى بزرگ اچميازين است و اقارشاپات (Vagharshapat) نام دارد .