تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
ماجرا همانطور است كه او مىگويد . حضرت عليه السلام فرمود : به خدا قسم ، ديگر هيچ گاه از سوى من به كارى گمارده نخواهى شد و دست آن دختر را رها كرد . و درست آن است كه اين داستان درباره ابن ابى رافع است ؛ چون او كسى است كه بر بيت المال حضرت عليه السلام گمارده شده بود .

غذاى يك شب

روزى حضرت على عليه السلام بر منبر كوفه فرمود : چه كسى اين شمشير مرا مىخرد ؟ و اگر غذاى يك شب را داشتم آن را نمىفروختم ؛ در حالى كه آن وقت در آمد صدقه او در هر سال مشتمل بر چهل هزار دينار بود . شبى خدمت‌گزار حضرت عليه السلام عبايى پُرزدار به او داد كه گرماى آن برايش نامأنوس بود . فرمود : اين چيست ؟ گفت : از عباهاى زكات است . حضرت عليه السلام آن را انداخت وفرمود : با اين كار در باقى مانده شب ما را سرما داديد . روزى حضرت عليه السلام در حالى كه خطبه مىخواند ، فرمود : اى مردم ! اين امر ( / رهبرى ) شما را به گردن گرفتم . به خدا سوگند ، با كم و زياد آن خود را نياراستم ؛ مگر شيشه كوچكى از عطر روغنى كه آن را دهقانى « 1 » از يكى از مناطق به من هديه كرده است . « 2 »

سخنرانى امام حسن عليه السلام پس از شهادت اميرمؤمنان عليه السلام

چون امير مؤمنان عليه السلام شهيد شد ، امام حسن بن على عليهما السلام براى مردم سخنرانى كرد و فرمود : ديروز ، مردى از شما جدا شد كه كسى از پيشينيان در بردبارى و
هامش
( 1 ) . دهقان ؛ صاحب ده ، بزرگ ده . ( 2 ) . معاشر النّاس انّى تقلّدتُ أمركم هذا فواللَّه ما حليت منه بقليل ولا كثير ، الا قارورَة من طيب أهداها اليّ دهقان من بعض النّواحي . « قال : دهقان بالضم فاستفيدت منه عليه السلام »