دانش از او جلو نيفتاده است و كسى از آيندگان به پاى او نخواهد رسيد . هيچ زرد و سفيد ، دينار و درهم ، و غلام و كنيزى به جاى نگذاشت ؛ مگر هفتصد درهم كه از بخشش او زياد آمده بود ، مىخواست با آن براى خانوادهاش خدمتكارى خريدارى كند . و او اينگونه بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، پرچم را به او مىداد و باز نمىگشت تا خداوند بر دستان او گشايش مىنمود .
خريد پيراهن
يكى از فرزندان اشتر نخعى « 1 » گويد : اميرمؤمنان عليه السلام را در دوران نوجوانىام ديدم كه به بازار كوفه آمده ، به يكى از فروشندگان لباس فرمود : مرا مىشناسى ؟
گفت : بله . تو ، اميرمؤمنان عليه السلام هستى . از او گذشت و از ديگرى سؤال كرد . او هم مانند هم او جواب داد ، تا اين كه از يك نفر پرسيد و او گفت : نمىشناسمت . آن گاه از او پيراهنى خريد و پوشيد ؛ سپس فرمود : ستايش خدايى را سزد كه على بن ابى طالب را پوشاند .
على عليه السلام فقط به اين دليل از ناشناس خريدارى كرد كه مىترسيد او قيمت كالا را براى پيشكش پايين آورد .
هامش
( 1 ) . مالك بن حارث نخعى ، مجاهد در راه خدا و شمشير برهنه برضد دشمنان او بود . وى كسىاست كه پيامبر صلى الله عليه و آله به ايمان او شهادت داد . فردى بسيار بخشنده ، بردبار و فصيح بود . على عليه السلام در جايى به او فرمود : تو مطمئنترين و خيرخواهترين مردم نسبت به من هستى . پس از شهادت محمد بن ابىبكر ، على عليه السلام او را به حكومت مصر گمارد . معاويه ، پس از اطلاع از موضوع ، به وسيلهء فردى كه او را تطميع كرده بود ، در بين راه به او سم داد و به شهادت رساند . على عليه السلام از شهادت او بسيار ناراحت شد و مدّتى بر او مىگريست و مىفرمود : مانند او را نخواهم ديد . ( سفينة البحار ، ج 1 ، ص 684 - 688 )