خدا ، و جهاد در راه او از تو دليل خواهم خواست . اى على ! چه خواهى كرد ؟
على عليه السلام فرمود : گفتم : پدر و مادرم فدايت . من به كرامت خداى متعالى ومقامت نزد او ، ونعمتش بر شما اميد دارم كه پروردگار عزيز و بلند مرتبهام مرا يارى كند و ثابت دارد كه مبادا شما را در برابر خداوند در حالى ديدار كنم كه كوتاهى يا سستى يا زياده روى كرده باشم و مبادا به سبب كوتاهى من روى شما زرد گردد . آبروى من و پدران و مادرانم نگاهدار آن است ؛ پدر و مادرم فدايت باد بلكه مرا در حالى كه براى وصيّت شما آماده شده باشم ، خواهيد يافت . من تا زندهام بر روش شما هستم تا بر شما وارد شوم . پس از آن ، يكايك فرزندانم ، نه كوتاهى و نه زياده روى كنند ؛ پيامبر صلى الله عليه و آله بىهوش شد . من بر سينه و صورت او افتادم و گفتم : پدر و مادرم به فدايت . واى از تنهايى و تنهايى دختر و دو پسرت ! اى دلبر من ! واى از غم طولانى پس از تو ! خبرهاى آسمان از خانهام قطع شد وجبرئيل را پس از شما از دست دادم . ديگر او را احساس نمىكنم ؛ سپس پيامبر صلى الله عليه و آله به هوش آمد .
ضرير بجلى گويد ؛ ابى الحسن امام كاظم عليه السلام ، فرمود : از پدرم پرسيدم ؛ پس از به هوش آمدن پيامبر صلى الله عليه و آله چه اتّفاق افتاد ؟ فرمود : زنها گريهكنان بر او وارد شدند .
صداها بلند شد و مردم ( از مهاجر و انصار ) در آستانِ در ضجّه مىزدند . على عليه السلام فرمود : در اين حال ، ناگاه صدا بلند شد : على كجاست ؟ بر پيامبر صلى الله عليه و آله وارد و رويش خم شدم . به من فرمود : برادرم ! خداوند به تو بفهماند و راه راست را به تو بنماياند و توفيقت دهد و تو را راهنمايى و كمك كند . گناهت را بيامرزد و آوازهات را بلند گرداند . پس از آن فرمود :
برادرم ! به زودى اين عدّه را متاع دنيايى كه در پى آنند ، از انديشهء دربارهء من
ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى ) — صفحة 83
مساهمون: الشريف الرضي
ص٨٣