خونخواهى عثمان مىكردند ، زدم ؛ پس بشتابيد و از مطلوب خود استقبال كنيد .
آن دو به محضر على عليه السلام آمده ، گفتند : به ما اجازه بده ، به عمره برويم . فرمود :
شديدترين پيمانى كه خدا از پيامبرانش گرفته بر گردن شما باشد ، شما را به خدا مىخواهيد به عمره برويد و قصد پيمان شكنى و جدايى از امت خود را نداريد ؟
گفتند : بله . فرمود : برويد ، به شما اجازه دادم . امام باقر عليه السلام فرمود : كمى رفتند ؛ سپس على عليه السلام فرمود : آن دو را برگردانيد و مثل همين پيمان را از آنها گرفت ؛ و فرمود : برويد ، من به شما اجازه دادم . آن دو رفتند تا به در رسيدند . فرمود : آنها را براى بار سوم برگردانيد ؛ سپس فرمود : شديدترين پيمانى كه خدا از پيامبرانش گرفته بر گردن شما باشد و خدا بر اين پيمان مراقب و ضامن باشد ، شما را به خدا ، قصد عمره داريد و نمىخواهيد بيعتتان را بشكنيد و از امّت خود جدا شويد ، گفتند : بار الها شاهد باش ، بله . فرمود عليه السلام : خدايا شاهد باش . برويد و رهسپار شويد . به خدا قسم ، شما را جز در گروهى كه با من مىجنگد ، نمىبينم .
فرزند تو ، حسين عليه السلام را مىكشد
امام باقر عليه السلام فرمود : اميرمؤمنان عليه السلام خطبه خواند وضمن آن فرمود : پيش از آن كه مرا از دست بدهيد ، از من بپرسيد . به خدا سوگند از هيچ امتحانى كه در آن صد نفر گمراه ، و صد نفر راهنمايى شوند ، از من نمىپرسيد مگر آن كه پيش برنده و آواز دهندهء آن را تا روز قيامت به شما مىگويم ، تا خطبهاش پايان يافت .
امام باقر عليه السلام فرمود : ناگهان يكى از حاضران « 1 » برخاست و گفت : اى
هامش
( 1 ) . او سعد ابى وقاص ، مالك بن اهيب بن كلاب قرشى بوده است . يكى از اصحاب شورا كهنزد مردم ، بزرگ شمرده مىشد . او از بيعت با اميرمؤمنان عليه السلام سر باز زد و خلافت را براى خود مىخواست . بنا به نقلى با سمّ معاويه مسموم و كشته شد . ( سفينةالبحار ، ج 1 ، ص 619 )