تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ولايت نامه ( ترجمه خصائص اميرالمؤمنين ع ) ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
عبور كرد . فرمود : تو آن‌ها را ديدى ؟ گفت : بله . فرمود : به خدا قسم نگذشته‌اند و هيچ گاه نمىگذرند . پيش خود گفتم : اللّه اكبر ، گواهى شخص بر زيان خود كافى است . به خدا قسم اگر از نهر گذشته باشند ، با او ( على ) جنگى كنم كه از هيچ كوششى در آن فرو نگذارم و اگر نگذشته باشند ، با نهروانيان به گونه‌اى جنگ خواهم كرد كه خدا داند براى او خشمناك شده‌ام . سپس ، چندى درنگ نكرده بودم كه سوار ديگرى به تاخت آمد و با تازيانه خود علامت مىداد . چون به على عليه السلام رسيد ، گفت : اى اميرمؤمنان ! تا همه آن‌ها عبور نكردند ، نيامدم و اين پيشتاز لشكر آن‌هاست كه رو كرده است و مى آيد . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود : خدا و پيامبرش راست گفتند و تو دروغ گفتى . عبور نكرده‌اند و نخواهند كرد . پس از آن در ميان لشكر ندا داد و آن‌ها سوار شدند و ياران نزديك حضرت نيز سوار شدند و به سوى دشمن حركت كرد . من - در حالى كه دستم در قبضه شمشير بود - حركت‌كردم‌و با خود مىگفتم : در نخستين لحظه‌اى كه ديدم سوارى از آن‌ها پيدا شد - به سبب خشمى كه از على عليه السلام در درونم افتاده بود - با شمشير براو حمله مىكنم . وقتى به نهر رسيد ، همه آن گروه پشت نهر بودند و يكى از آن‌ها هم عبور نكرده بود . على عليه السلام رو به من كرد . دست بر سينه‌ام گذارد وفرمود : جندب ! شك كردى ؟ چطور ديدى ؟ گفتم : اى اميرمؤمنان ! از شك به خدا پناه مىبرم و از خشم خدا و خشم پيامبر خدا و خشم اميرمؤمنان عليه السلام نيز به خدا پناه مىبرم . فرمود : جندب ! من جُز با علم خدا و علم پيامبر كار نمىكنم . در اين روز به جندب دوازده ضربه ، از ضربه‌هاى خوارج ، اصابت كرد . درحديث ديگرى آمده‌است كه جندب گفت : وقتى اميرمؤمنان عليه السلام نهروانيان