على عليه السلام فرمود : از مرگ گريزى نيست ؛ سپس خارج شد .
در حديث ديگرى آمده است كه : على عليه السلام پيوسته به جاى خوابش باز مىگشت و نمىخوابيد ؛ مكرّر به آسمان نگاه كرده ، مىفرمود : به خدا سوگند نه دروغ مىگويم و نه به من دروغ گفتهاند . امشب ، همان شبى است كه به من وعده دادهاند . وقتى سپيده دميد ، كمر بند خود را محكم كرد و در اين حال مىفرمود :
كمر بند خود را براى مرگ ، محكم كن
كه مرگ تو را ملاقات خواهد كرد
از مرگ ، بى تابى نكن
اگرچه در محل تو درآيد « 1 »
على عليه السلام خارج شد . وقتى ابن ملجم - لعنة اللّه عليه - به او ضربت زد ، فرمود : به خداى كعبه ، رستگار شدم . . . و از ماجراى حضرت - صلوات اللَّه عليه - آن بود كه اتفاق افتاد .
از امام صادق جعفر بن محمد عليه السلام روايت شده است كه فرمود : وقتى اميرمؤمنان عليه السلام غسل داده شد ، از گوشه اتاق خطاب شد : اگر جلو تابوت را بگيريد ، احتياجى به گرفتن پشت آن نيست و اگر پشت آن را بگيريد ، از گرفتن جلو آن بى نيازيد . امام صادق عليه السلام اشاره فرمود كه اين را فرشتهها گفتند .
هامش
( 1 ). اشدد حياز يمك للموت * فإنّ الموتَ لاقيكا
ولا تجزَع من الموت * اذا حلّ بوا د يكا