اميرمؤمنان ! به من بگو ، در ريش من چند بند مو هست ؟ فرمود عليه السلام : بدان كه دوستم ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، به من خبر داد : تو در اينباره ، از من سؤال مىكنى .
به خدا قسم ، در سر تو بند مويى نيست ؛ مگر اين كه زير آن فرشتهاى است كه تو را لعنت مىكند و مويى در بدن تو نيست ؛ مگر در آن شيطانى است كه تو را تحريك مىكند . در خانه تو كودك فرومايهاى است كه حسين عليه السلام فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مىكشد .
ابو جعفر امام باقر عليه السلام فرمود : و عمر سعد - لعنة اللَّه عليه - در آن روز با دست و شكم راه مىرفت .
هنگام شهادت
و از نشانههاى امامت على عليه السلام در هنگام وفاتش اينكه حسن بن ابى الحسن بصرى « 1 » ، گفت : شبى كه صبح آن على عليه السلام ضربت خورد ، حضرت عليه السلام بيدار بود و فرمود : صبح كشته مىشوم . مؤذّن حضرت اذان گفت على عليه السلام كمى رفت . دخترش زينب عليها السلام گفت : اى اميرمؤمنان ! به جعده « 2 » دستور دهيد كه با مردم نماز بخواند .
هامش
( 1 ) . حسن بن يسار بن ابوسعيد ابن ابى الحسن ، غلام زيد بن ثابت انصارى است . مادرشخيره ، كنيز امّ سلمه ، همسر پيامبر صلى الله عليه و آله بود . او شاگردان و عقايد باطلى داشت . امام على عليه السلام دربارهء او فرمود : آگاه باشيد ، هر گروهى يك سامرى دارد و اين ( حسن بصرى ) سامرى اين امّت است . او در 89 سالگى مرد و به سبب نفرين على عليه السلام در حقش ، تا آخر عمر غمگين بود . ( سفينة البحار ، ج 1 ، ص 262 - / 263 )
( 2 ) . جعدة بن هبيرة مخزومى ، مادرش امّهانى ، دختر ابوطالب و خواهر على عليه السلام است . على عليه السلام دايى او و سخن دختر اميرمؤمنان عليه السلام دلالت بر وثاقت اوست . داراى شرافت و بزرگى در ميان قريش ، و از محبوبترين افراد نزد دايىاش بود . نقل شده كه عتبة بن ابوسفيان به او گفت : سخت كوشى تو در جنگ از سوى دايى توست . او در جواب گفت : اگر دايى تو مثل دايى من بود ، پدرت را فراموش مىكردى . ( سفينة البحار ، ج 1 ، ص 157 )