نفر پايان مىيابد ، كجا است ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله به من وعده داد كه در اين روز ، صد مرد با من بيعت خواهند كرد . اصبغ گفت : مردى كه قباى پشمين به تن داشت و دو شمشير به خود آويخته بود ، آمد و گفت : دستت را بياور تا با تو بيعت كنم . على عليه السلام فرمود : بر چه چيز با من بيعت مىكنى ؟ گفت : بر اين كه خون قلبم را نزد تو بريزم .
فرمود : تو كيستى ؟ گفت : اويس قرنى « 1 » ؛ آنگاه با حضرت بيعت كرد و پس از آن پى در پى در برابر ديدگان حضرت جنگيد تا كشته شد و پيكرش در ميان پيادهها يافت شد .
روايت ميثم تمّار « 2 » رضى الله عنه
پسر ميثم تمار ، گفت : از پدرم شنيدم كه مىگفت : اميرمؤمنان عليه السلام روزى مرا خواست وفرمود : ميثم ! چه حالى خواهى داشت هنگامى كه فرزندِ نامشروع بنى اميّه از تو بخواهد از من بيزارى بجويى ؟ گفتم : ( به خدا قسم ) صبر مىكنم و اين در راه خدا چيز كمى است . فرمود : ميثم ! در اين صورت فرداى قيامت با من و در
هامش
( 1 ) . اويس قرنى : از حواريّون امير مؤمنان عليه السلام بود . همراه وى در صفين حاضر شد و به شهادترسيد . او از كسانى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى او بهشت را بشارت داده و نقل شده است كه مىفرمود : بوهاى بهشت از قَرَن پراكنده مىشود . اويس قرنى ! چقدر مشتاق تو هستم . هركس او را ديد ، سلام مرا به او برساند . روايات در مدح او فراوان است . ( سفينة البحار ، ج 1 ، ص 53 )
( 2 ) . ميثم تمار ، غلام زنى از بنى اسد بود كه على عليه السلام او را خريد و آزاد كرد . حضرتش عليه السلام او را بر دانش بسيار و اسرار مخفى وصايت آگاه ساخت كه ميثم ، برخى از آنها را مىگفت و بدين سبب ، مردم كوفه در آن تشكيك مىكردند و به على عليه السلام نسبت فريب و سادگى مىدادند . روزى على عليه السلام در ميان مردم به او فرمود : ميثم ! تو پس از من دستگير شده ، به دار آويخته خواهى شد و همين گونه نيز شد . شهادت ميثم رحمه الله ، ده روز قبل از آمدن امام حسين عليه السلام به عراق بود . ( سفينة البحار ، ج 2 ، ص 524 )