فرار از هدايت
قسمتى از سخن آن حضرت عليه السلام دربارهء گروهى از يارانش كه مخفيانه به سوى معاويه مىرفتند :
فَكَفى لَهُم غَيَّاً وَكَفى بِذلِكَ مِنْهُم شافِياً ، فِرارُهُمْ مِنَ الهُدى وَالحَقِّ ، وَإيضاعُهُمْ إلى العَمى وَالجَهلِ وَإنَّما هُمْ أهلُ دُنيا مُقْبِلُونَ عَلَيها ، قَدْ عَلِمُوا أنَّ النّاسَ في الحَقِّ اسوَة فَهَربُوا إلى الأثرَةِ فَبُعداً لَهُم وَسُحقاً ؛ « 1 »
براى آنها گمراهى و براى تو ، دل خنكى [ همين ] بس كه گريزشان از هدايت و حق و سرعت گرفتنشان به سوى كورى و نادانى است . اينان ، فقط اهل دنيايند كه به آن روكردهاند . دانستند كه مردم [ نزد ما ] در حق [ شان ] مساوىاند .
[ پس ] به سوى خودخواهى گريختند [ تا سودى به خود اختصاص دهند ] . [ از رحمت خدا ] دور و بعيد باشند .
سوء استفاده از سخن حق
و چون سخن خوارج « حكم و فرمانروايى جز براى خدا نيست » « 2 » را شنيد ، فرمود عليه السلام :
كَلمِةُ حَقّ يُرادُ بها باطِل ؛ « 3 »
سخن حقى است كه از آن باطل اراده شده است .
شريف رضى مىگويد : اين رساترين تعبير از كار خوارج است ؛ هنگامى كه شعار و ادعاى خوب را با باطن و ضميرى زشت جمع كرده بودند .
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، فيض الاسلام ، 1072 ، ح 70 . .
( 2 ) . لا حكمَ إلّالِلّه . .
( 3 ) . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، 1176 ، ح 189 . .