ابنحنظله ويران كنندهتر بود و مردم را غافلگير كرد و پشت سدى كه در « ثقبه » « 1 » قرار دارد ، پر از آب شد و با سرريز شدن آب ، اين سدّ ، خراب گرديد و سيلى كه از آن جا روان شد ، با سيل سدره و سيلى كه از سمت منى آمده بود ، يكى شد و از مسجدالحرام رد شد و كعبه را فرا گرفت و به حجر الاسود رسيد ، و از ترس اين كه مبادا مقام حضرت ابراهيم عليه السلام از جا كنده شود ، آن را برداشتند . بر اثر اين سيل ، مسجدالحرام و دشت مكه ، پر از گل و لاى شد و صندوقها و جعبهها و سكوهاى بازار ، به حركت درآمد شد و به پايين مكه رفت و مردمان زيادى قربانى و خانههاى بسيارى كه مشرف بر دشت بودند ، ويران شدند . امير مكه در آن زمان عبيداللَّه بن حسين بن عبيداللَّه بن عباس بن على بن ابىطالب رضى الله عنه بود و مبارك طبرى ، عهدهدار بريد و صوافى مكه بود . در ماه رمضان آن سال گروهى از حجاج اهل خراسان و بسيارى ديگر ، براى حج عمره مشرّف شده بودند .
حجاج و اهل مكه ، گل و خاك را برداشتند و يا كسانى را به هزينهء خود براى اين كار اجير كردند ، حتى زنان نيز در شب بيرون مىآمدند و براى كسب ثواب و مزد ، خاك و گل را بيرون مىبردند ، تا اين كه بالاخره آن چه در مسجدالحرام جمع شده بود ، به بيرون برده و گزارش اين كار به مأمون داده شد او نيز پول زيادى فرستاد و دستور داد آن را خرج مسجدالحرام و دشت مكه كنند ؛ با اين پول دشت مكه را گود [ لايروبى ] كردند و مسجدالحرام ، نيز مرمت و هموار گرديد . از آن پس ديگر به دشت مكه دست نزدند تا اين كه سال 237 ه رسيد . در اين سال بود كه مادر جعفر ، متوكل على اللَّه ، خليفه عباسى ، دستور داد ، دههزار دينار براى لايروبى دشت مكه هزينه شود ، كه اين كار به خوبى انجام شد . اينبود آنچه ازرقى درباره سيلهاى دشتمكه در جاهليت و اسلام ، آورده است . « 2 »
هامش
( 1 ) . الثقبه كه مكىها با تاء ( دو نقطه ) تلفظ مىكنند ، كوهى است ميان حراء و ثبير در مكه كه پاى آن مزارعقرار دارد ( معجم البلدان ، ج 2 ، ص 281 ) .
( 2 ) . ازرقى در جاهاى ديگرى از كتاب خود به طور پراكنده ، از سيلهاى ديگرى نيز نام برده است ، از جمله سيلى كه در سال 225 ه ، جارى شد و سيل ديگرى در سال 240 ه و سيل ديگرى در سال 280 ه . ولى در مورد سيل آخرى ، نمىتوان آن را حقيقى دانست ، زيرا ازرقى در حدود سال 250 ه وفات يافت و يكى از شارحان كتاب در حاشيه ، آن را نوشته و پس از آن ، برخى نسخه برداران ، اين مطلب را به كتاب ، وارد كردهاند و يا چه بسا از گفتههاى خزاعى ، راوى تاريخ ازرقى است كه الفاسى مؤلف « شفاء الغرام » متوجه اين نكته شده و آن را به خزاعى ، منتسب كرده و در شمار سيلهايى كه ازرقى ياد كرده ، نياورده است و نيز نگاه كنيد به برخى سيلهاى مكه در : فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1 ، صص 3 - 62 .