بسيارى به هلاكت رسيدند . مردم به كوهها رفتند و در آن جا پناه گرفتند و لذا آن را جحاف [ بنيان كن ] ناميدند . عبيداللَّه بن ابىعماره در بارهء اين سيل مىگويد :
و لم تر عينى مثل يوم الاثنين * أكثر محزوناً وأبكى للعين
إذ حرج المخبئات تسعين * سوانداً فى الجبلين يرقين
« 1 » در بارهء اين سيل ، براى عبدالملك بن مروان نامهاى نوشته شد ؛ او پول زيادى فرستاد و براى كارگزار خود در مكه ، يعنى عبداللَّه بن سفيان مخزومى و يا چنان كه گفته شده حارث بن خالد مخزومى ، نوشت كه از اين پولها ، ديوارههايى بر گرد خانههاى واقع در دشت ، بنا كند و خاكريزهايى بسازد تا خانههاى مردم ، از سيلها در امان بمانند او خود يك نفر مسيحى را براى نظارت بر اين كار ، اعزام داشت و ديوارههاى مسجدالحرام و ديوارههاى خانههاى دو سوى دشت ، ساخته شد و ردم الحزامية « 2 » در محوطهاى در راه حزاميه و نيز ردمى كه به آن ردم بنىجمح مىگويند از همين ديوارههاست و متعلق به آنها [ يعنى بنىجمح ] نيست و از بنىقراد فهرى است ، ولى بنىجمح بر آن دست يافتند ، چنان كه شاعر مىگويد :
ساملك عبزةً وأفيضُ أخرى * اذا جاوزتٌ ردمَ بنىقراد « 3 »
مىگويد : براى اين كار فرمان داد تا سنگ بياورند ، سنگها را با گارى آوردند .
گودالهايى پايين خانهها كند و سنگها را از آن جا پىريزى كرد و از همان پولى كه فرستاده شده بود ، كار ديوارهها را محكم كرد . مىگويند : شتران و گاوها ، اين گارىها را
هامش
( 1 ) . در نسخهء ديگرى به جاى سواندا ، شوارداً و نزد بلاذرى اين شعر بدين گونه روايت شده است : لم تر غسانٌ كيوم الاثنين اكثر محزوناً وأبكى للعين إذ ذهب السيل بأهل المصرين و خرج المحنّاب يسعين شوارداً فى الجبلين يرقين
( 2 ) . در كنار باب الوداع قرار دارد .
( 3 ) . اصل آن در فتوح البلدان بلاذرى ، ج 1 ، صص 3 - 62 آمده است .