و به حضور شريف حسن در اجياد رسيد ، و شريف حسن نيز مقدمش را گرامى داشت . او در مكه اقامت داشت تا اين كه در روز ترويه و در پى گروهى از حجاج ، راهى منى شد .
به شريف حسن نيز خبر رسيد كه چند تن از اعراب كه براى اردوى خود بسيج كرده ، قصد تعرض به حاجيان را دارند . او نيز كسى را نزد ايشان فرستاد و آنان را از اين كار ، بر حذر داشت ، ولى آنها ، عصيان كردند و به حاجيان حملهور شدند و آنها را غارت كردند و در مأزمين ، يعنى جايى كه مردم آن را مضيق [ تنگه ] مىنامند ، دست و پاى شتران را بريدند . شريف حسن ، خود به اتفاق كسانى كه همراهش بودند از ترس آن كه با امير الحاج ، درگيرى شود از حج ، صرفنظر كردند تا مبادا به حجاج گزندى برسد ، اما پسرش ، سيداحمد بن حسن ، به اتفاق گروه اندكى به حج رفت و چون خودش به حج نرفته بود ، اغلب مردم مكه نيز حج نكردند .
من خود از جمله كسانى بودم كه توفيق الهى نصيبم شد و به حج رفتم . وقتى به جايى كه آن را مأزمين مىگويند ، رسيديم ، شتران دست و پا شكسته را ديديم و از ترس نزديك بود بازگرديم ، ولى خداوند به ما قوت قلب بخشيد و ترس از ما دور شد . از جمله آن چه باعث دورى ترس از ما شد اين كه ، در نزديكى مزدلفه ، چند تن از اشراف به ما خبر دادند كه حاجيان از پشت سر در حال ورود هستند ؛ علت هم آن بود كه وقتى حجاج در روز ترويه ، از مكه خارج شدند ، به منى نرفتند و به سمت عرفه رفتند و در آنجا اقامت كردند ، و از نظر قاضى حنفى مكه ثابت شده بود كه اين روز ، روز نهم ذىالحجه است و بنا به نظر اهل مكه ، اين روز ، روز ترويه بوده است ؛ بنا بر اين امير الحاج ، تصميم گرفت كه دو روز در عرفه بماند و در اين روز ، راهى شود و به محل علمهايى كه حد عرفه از سمت مكه را نشان مىدهند ، برسد و دوباره بازگردد و روز دوم هم در آن جا باقى بماند . او چنين كرد و اشراف نيز او را ديدند كه چنين مىكند و گمان كردند حاجيان ، راهى منى هستند ، اما مفسده جويان در حركت حاجيان از عرفه به سوى منى ، متعرض ايشان شدند و به غارت و چپاول و كشت و كشتار آنها پرداختند و اينها هم شب عيد قربان صورت گرفت و ما ديگر نتوانستيم تا صبح در مزدلفه باقى بمانيم . بنا بر اين پس وقوف واجب ،
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: محمد مقدس
ص٤٠٠