دليل ، گروهى از فقها و نيكان ، قرآن به دست ، نزد او آمدند و از وى خواستند تا به جنگ و كشتار پايان دهد و او نيز پذيرفت ، مشروط بر آن كه مخالفينش از مكه خارج شوند .
فقها نيز نزد مخالفين او رفتند و موضوع را با ايشان در ميان گذاشتند و وقتى از كسانى كه جنگ را جايز دانسته بودند ، اطمينان حاصل كردند ، به پايين مكه رفتند و سيد حسن با تمامى لشكريانش ، وارد سور شد و در اطراف دو بركهء معلاة ، خيمه زد و تا صبح در آن جا ماند و به دشمنانش پنج روز مهلت داد تا در اين فاصله ، رهسپار يمن گردند .
در ماه صفر سال 820 ه . ق سيد حسن نزد رميثه آمد و در برابر عموى خود ، تواضع كرد و بزرگ منشانه با هم نشستند . عمويش نيز آمدن او را گرامى داشت .
پس از آن در ابتداى سال 824 ه . ق و در آغاز دولت ملك مظفر احمد بن ملك مؤيد ، امارت مكه به سيد حسن بن عجلان و فرزندش السيد زين الدين بركات واگزار شد و در اين مورد ، عهدنامهاى به تاريخ ابتداى صفر سال 824 ه . ق نوشته شد . سلطان از خزانهء خود ، دو دست لباس مخصوص براى آنها [ يعنى پدر و پسر ] تدارك ديد كه همراه با حكم امارت در دوازدهم ربيعالاول ، به آن جا رسيد و حكم در مسجدالحرام در كنار زمزم در حطيم و در حضور قضاوت و اعيان در پگاه چهارشنبه چهارم ربيعالاول ، قرائت شد و پس از آن نامهء سلطان ملك مظفر خوانده شد . در اين نامه پس از ذكر اخبار مربوط به وفات سلطان و جانشينى ملك مظفر و بيعت اهل حل و عقد با وى پس از وفات پدر ، واگذارى امارت مكه به سيد حسن بن عجلان و پسرش سيد بركات ؛ و سرانجام ، عباراتى در تشويق و ترغيب آن دو به رعايت مصالح مسلمين در مكه آمده بود . تاريخ آن نيز چهارم صفر بود و در آن آمده بود كه وفات ملك مؤيد روز دوشنبه دوم محرم بوده است . سيد بركات لباس مخصوصى بر تن كرد و به گرد كعبهء معظمه طواف به جا آورد و در همان حال مؤذن طبق معمول بر فراز زمزم ، برايش دعا كرد . سپس از « باب الصفا » بيرون شد و در خيابانهاى مكه به گشتزنى پرداخت . پدرش در آن زمان غايب و در ناحيهاى در يمن بود . ولايت سيد حسن بن عجلان و پسرش سيد بركات ، تا اوايل سال 827 ه . ق ادامه يافت .
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 332
مساهمون: محمد مقدس
ص٣٣٢