تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
شام به عنوان والى مكه سر رسيد و وارد مسجد شد . هنگامى كه مسلمه خطبهء خود را به پايان رساند ، خالد بر منبر رفت و همين كه به پلهء دومى - پايين مسلمه - قرار گرفت ، نامهء عبدالمطلب را در آورد و آن را براى مردم خواند . در مضمون نامه چنين بود : « بسم اللَّه الرحمن الرحيم . از عبدالملك بن مروان ، اميرالمؤمنين براى مردم مكه . اما بعد ، من ، خالد بن عبداللَّه قسرى را به عنوان والى بر شما منصوب نمودم . سخنش را گوش دهيد و از وى فرمان بريد و هيچ كس حق سرپيچى ندارد كه در غير اين صورت مطمئناً كشته خواهد شد . و من از كسى كه به سعيد بن جبير پناه داده است ، رفع امان كرده‌ام ؛ والسلام » . آن گاه خالد به مردم گفت : سوگند به كسى كه به او سوگند مىخورند و به حجش مىآيند ، من هر كس [ سعيد بن جبير را ] در خانه‌اش پناه دهد ، مىكشم و خانه‌اش و خانه همسايگانش را ويران مىكنم و خون ساكنان را مىريزم و اينك سه روز به شما مهلت مىدهم . آن گاه پايين آمد و از مسلمة خواست كه آن جا را ترك كند . او نيز به شام رفت ، مردى نزد خانه آمد و به او گفت : سعيد بن جبير در تنگه‌اى از تنگه‌هاى مكه پنهان شده است . خالد نيز كسى را سراغش فرستاد . فرستاده نزد او [ سعيد بن جبير ] آمد و به وى گفت : دستور دارم دستگيرت كنم و آمده‌ام كه تو را با خود ببرم و براى اين كارِ خود ، به خدا پناه مىبرم و تو به هر شهرى كه مىخواهى برو ، من هم با تو مىآيم . سعيد بن جبير گفت : آيا در اين جا خانواده و فرزندانى دارى ؟ گفت : آرى . سعيد بن جبير گفت : ايشان را پس از تو دستگير مىكنند و آن بلايى را كه مىخواستند بر سر من بياورند ، بر سر آنها مىآورند . گفت : من آنان را به خدا مىسپارم . اما سعيد نپذيرفت . بنا بر اين او [ سعيد بن جبير ] را نزد خالد آورد . خالد نيز دستانش را بست و براى حجاج فرستاد . مردى از اهل شام به او گفت : حجاج پيش از تو دستور تعقيب و دستگيرى او را يافت ولى اقدامى نكرد و تو هم اگر او را براى رضاى خدا رها مىكردى ، برايت از يك عمر عبادت و تقرب به خداوند متعال بهتر بود . خالد در حالى كه به كعبه تكيه داده بود به او گفت : به خدا قسم اگر بدانم كه عبدالملك جز با ويران كردن اين خانه [ خانه