تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
به سراغت مىآيد و آن را از تو خواهد گرفت . مادرش او را به كنارى برد و گفت : كدام مرد مىخواهد دست در اينجا كند ؟ همچنان كه آن دو در اين وضع بودند ، صداى ابوبكر و عمر در خانه به گوش رسيد . عمر به علت تأخير عثمان ، با صداى بلند او را صدا زد . مادرش گفت : پسرم كليد را بگير ، اگر تو اين كليد را ببرى خيلى بهتر از آن است كه تيم يا عدىّ آن را ببرند . عثمان نيز كليد را گرفت و به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و آن را به وى داد ؛ وقتى آن حضرت صلى الله عليه و آله كليد را گرفت در كعبه را باز كرد . « 1 » واحدى در تفسير وسيط خود و نيز كتاب « اسباب النزول » مطلبى به اين مضمون دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله حضرت على بن ابىطالب عليه السلام را نزد عثمان بن طلحه فرستاد تا در روز فتح مكه ، كليد را از وى بگيرد ولى سخن واحدى حكايت از آن دارد كه عثمان به هنگام گرفتن كليد كعبه از وى ، مسلمان نبوده است كه با آن چه علما در اين باره گفته‌اند و او را مسلمان دانسته‌اند ، همخوان نيست . در حديث ابن‌عمر كه از صحيح بخارى نقل شد نيز آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود شخصاً كليد را از عثمان طلب كرد . آن چه ابن‌اسحاق ذكر كرده مستلزم آن است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز فتح مكه ، در كعبه را شخصاً باز نكرد بلكه آن را براى وى باز كردند زيرا مىگويد : وقتى طواف خود را به پايان رساند عثمان بن طلحه را احضار فرمود و كليد كعبه را از وى گرفت ، سپس در را براى آن حضرت صلى الله عليه و آله باز كردند و وارد كعبه شد . « 2 » و در حديث پيش‌گفته ابن‌عمر كه از صحيح مسلم نقل شد آمده كه پيامبر صلى الله عليه و آله [ كليد را ] به وى داد و در را باز كرد . در خبر قبلى از تاريخ ازرقى به نقل از واقدى نيز در مطلبى موافق با اين نكته ، چنين آمده است : وقتى كليد را به وى داد ، [ در ] كعبه را باز كرد ، محب طبرى براى حديث پيش‌گفتهء ابن عمر ، اين عنوان را قرار داده است : در آن چه كه بازكردن در كعبه از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله را تأييد مىكند . ولى در حديث پيش‌گفتهء ابن‌عمر در صحيح بخارى خلاف آن آمده است زيرا در آن حديث [ پيامبر صلى الله عليه و آله ] به عثمان مىفرمايد : كليد را برايمان بياور ؛ و او هم كليد را آورد و در
هامش
( 1 ) . اخبار مكه 1 / 226 . ( 2 ) . سيرة ابن‌هشام ، 934 .