درازى صبر كرد ، سپس فرمود : آرى ، و هنگامى كه عثمان از آن جا رفت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به اصحاب حاضر فرمودند : من سكوت كرده بودم تا بلكه يكى از شما برخيزد و گردنش [ گردن ابنابىسرح ] را بزند . در خبر پيش گفته از قول حافظ عبدالغنى بن سعيد مصرى ، اين گونه آمده كه وقتى ابنابىسرح به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله آمد ، يكى از حاضران متوجه شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواهد ابنابىسرح به قتل رسانده شود ، زيرا در همين خبر آمده است :
مردى از انصار ، تصميم گرفت در صورت يافتن عبداللَّه بن ابىسرح بلافاصله او را به قتل برساند . عبداللَّه برادر رضاعى عثمان بود و عثمان او را به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آورد تا شفاعت او را بكند . مرد انصارى ، در پى او گشت و در ابتدا او را نيافت و سرانجام عبداللَّه را در ميان اطرافيان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ديد و در اين حالت ، در كشتن وى تعلل ورزيد و از اين كار منصرف شد ، زيرا در حلقهء ياران رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار گرفته بود . آن گاه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دست خود را پيش آورد تا بيعت كند سپس به مرد انصارى فرمود : منتظر تو بودم تا قصد خود را عملى كنى . گفت : اى رسول خدا ، از تو ترسيدم ، اى كاش اشارهاى به من مىكردى . فرمود : پيامبران كه اشاره نمىكنند . ابنابىسرح از سواران بنىعامر بن لؤى بود و در شمار اين خاندان محسوب مىشد و از بزرگان و نجيبزادگان و عقلاى قريش و دعايش مستجاب بود و در اين باره ، خبر عجيبى دربارهاش نقل شده و گفتهاند كه وقتى ابنابىسرح به حضور عثمان بن عفان در مدينه رسيد محمد بن حذيفة بن عقبة بن ربيعة بن عبدشمس بن عبدمناف قريشى عبشمى ولايت او را به امضا رساند و او نيز به عسقلان « 1 » يا به رمله « 2 » رفت و در آن جا از وى خواستند كه كار خود را خواندن نماز [ جماعت ] صبح بگرداند ، بنا بر اين وضو گرفت و به نماز ايستاد و در ركعت اول حمد و العاديات را قرائت كرد و در ركعت دوم سورهء حمد و يك سورهء ديگر را خواند و درصدد بود كه نمازش را با سلام به سمت راست و سمت چپ به پايان رساند كه پيش از سلام سمت چپ - بنا به گفته يزيد بن ابىحبيب و ديگران و آن گونه كه ابنعبدالبرّ در
هامش
( 1 ) . شهرى ساحلى در فلسطين .
( 2 ) . شهرى در فلسطين .