هستى ؟ گفتم : آرى ؟ گفت : پدر و مادرم به فدايت تو را چه مىشود ؟ گفتم : واى بر تو ابوسفيان ! اين رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه با مردم مىآيد به خدا كه واى به حال قريش . گفت :
پدر و مادرم به فدايت ، چه بايد كرد ؟ مىگويد : گفتم : به خدا قسم اگر تو را به چنگ آورد ، گردنت را خواهد زد . پشت اين ماديان سوار شو تا تو را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله ببرم و برايت امان بخواهم . او نيز پشت من [ روى ماديان ] سوار شد و همراهانش بازگشتند . او را آوردم هر بار كه از آتش مسلمانان گذر كردم ، مىپرسيدند : اين كيست ؟ اما وقتى ماديان رسولخدا صلى الله عليه و آله را مىديدند و مرا سوار بر آن مىيافتند ، مىگفتند : عموى رسول خدا صلى الله عليه و آله است كه سوار بر ماديان وى شده است . تا اين كه به آتش عمر بن خطاب رسيدم . پرسيد :
كيستى ؟ و به طرفم آمد وقتى ابوسفيان را بر پشت ماديان ديد ، گفت : ابوسفيان دشمن خداست ، سپاس خدايى را كه بىهيچ عهد و پيمانى ، او را در اختيار تو قرار داده است سپس عمر شتابان نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت . ماديان از مركب او پيش افتاد . من از ماديان فرود آمدم و به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيدم . عمر نيز آمد و گفت : اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! اين ابوسفيان است كه خداوند او را بىهيچ عهد و پيمانى در اختيار [ عبدالمطلب ] قرار داده است ، اجازه فرما تا گردن او را بزنم . عباس گويد : به رسول خدا عرض كردم : اى رسول خدا ! من او را پناه دادهام . آن گاه در كنار رسول خدا صلى الله عليه و آله نشستم و در گوش آن حضرت گفتم : به خدا سوگند كه امشب هيچ كس جز من با او سخن نگفته است . وقتى عمر دربارهاش زياده روى كرد . گفتم : كمى صبر كن ! به خدا سوگند اگر او از مردان بنىعدى بن كعب بود دربارهاش چنين نمىگفتى ، ولى تو مىدانى كه او از مردان بنىعبدمناف است . گفت : اجازه بده اى عباس به خدا سوگند كه اسلام آوردن تو در آن روزى كه اسلام آوردى ، دوست داشتنىتر از اسلام خطاب بود ، اگر اسلام آورد .
و اين نيست مگر آن كه مىدانم اسلام آوردن تو براى رسول خدا صلى الله عليه و آله خوشايندتر از اسلام آوردن خطاب است . مىگويد : در اينجا بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : اى عباس او را با خود ببر و صبح فردا او را نزد من بياور . او را بردم و شب را پيش من ماند . وقتى صبح شد او را همراه خود نزد پيامبر صلى الله عليه و آله بردم . رسول خدا صلى الله عليه و آله با ديدن او فرمود : واى بر تو اى
شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: محمد مقدس
ص١٨٢